تبليغاتX
از پنجره های زندگانی
داستاني بسيار زيبا و واقعي

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org
 

در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين کلاس بود. هميشه لباس هاى کثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور مي يافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده تحصيلى سال هاى قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علّت درس نخواندن او پي ببرد و بتواند کمکش کند.

معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکاليفش را خيلى خوب انجام مي دهد و رفتار خوبى دارد. "رضايت کامل".

معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسيهايش دوستش دارند ولى او به خاطر بيمارى درمان ناپذير مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.

معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسيار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن مي کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرايط محيطى او در خانه تغيير نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.

معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمي دهد. دوستان زيادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش مي برد.

خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از اين که دير به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدايايى براى او آوردند. هداياى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زيبا و نوارهاى رنگارنگ پيچيده شده بود، بجز هديه تدى که داخل يک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هديه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد يک دستبند کهنه که چند نگينش افتاده بود و يک شيشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. اين امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعريف از زيبايى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نيز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بيرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را مي داديد.

خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشينش رفت و براى دقايقى طولانى گريه کرد. از آن روز به بعد، او آدم ديگرى شد و در کنار تدريس خواندن، نوشتن، رياضيات و علوم، به آموزش "زندگي" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ويژه اى نيز به تدى مي کرد.

پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بيشتر تشويق مي کرد او هم سريعتر پاسخ مي داد. به سرعت او يکى از با هوش ترين بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به يک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترين دانش آموزش شده بود.

يکسال بعد، خانم تامپسون يادداشتى از تدى دريافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترين معلّمى هستيد که من در عمرم داشته ام.

شش سال بعد، يادداشت ديگرى از تدى به خانم تامپسون رسيد. او نوشته بود که دبيرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترين معلمى هستيد که در تمام عمرم داشته ام.

چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه ديگرى دريافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصيل مي شود. باز هم تأکيد کرده بود که خانم تامپسون بهترين معلم دوران زندگيش بوده است.

چهار سال ديگر هم گذشت و باز نامه اى ديگر رسيد. اين بار تدى توضيح داده بود که پس از دريافت ليسانس تصميم گرفته به تحصيل ادامه دهد و اين کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترين و بهترين معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا اين بار، نام تدى در پايان نامه کمى طولاني تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.

ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه ديگرى رسيد. تدى در اين نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و مي خواهند با هم ازدواج کنند. او توضيح داده بود که پدرش چند سال پيش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کليسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته مي شود بنشيند. خانم تامپسون بدون معطلى پذيرفت و حدس بزنيد چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگين ها به دست کرد و علاوه بر آن، يک شيشه از همان عطرى که تدى برايش آورده بود خريد و روز عروسى به خودش زد.

تدى وقتى در کليسا خانم تامپسون را ديد او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از اين که به من اعتماد کرديد از شما متشکرم. به خاطر اين که باعث شديد من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر اين که به من نشان داديد که مي توانم تغيير کنم از شما متشکرم.

خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه مي کنى. اين تو بودى که به من آموختى که مي توانم تغيير کنم. من قبل از آن روزى که تو بيرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدريس کنم.

بد نيست بدانيد که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آيوا يك استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى اين دانشگاه نيز به نام او نامگذارى شده است !

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

همين امروز گرمابخش قلب يک نفر شويد... وجود فرشته ها را باور داشته باشيد

و مطمئن باشيد که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت..
.



+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 10:32 توسط لیلا |

مطلبي درخصوص فروتني و تواضع


There was a one hour interview on CNBC with Warren Buffet, the second richest man who has donated $31 billion to charity.

مصاحبه اي بود در شبكه سي ان بي سي با آقاي وارنر بافيت، دومين مرد ثروتمند دنيا كه مبلغ 31 بيليون دلار به موسسه خيريه بخشيده بود.

Here are some very interesting aspects of his life:

در اينجا برخي از جلوه هاي جالب زندگي وي بيان شده:

1. He bought his first share of stock at age 11 and he now regrets that he started too late!

1- او اولين سهامش را در 11 سالگي خريد و هم اكنون از اينكه دير شروع كرده ابراز پشيماني مي نمايد!

 2. He bought a small farm at age 14 with savings from delivering newspapers.

2- او از درآمد مربوط به شغل توزيع روزنامه ها، يك مزرعه كوچك در سن 14 سالگي خريد.

 3. He still lives in the same, small 3-bedroom house in midtown Omaha , that he bought after he got married 50 years ago. He says that he has everything he needs in that house. His house does not have a wall or a fence.

3- او هنوز در همان خانه كوچك 3 اتاق خوابه واقع در مركز شهر اوماها زندگي مي كند كه 50 سال قبل پس از ازدواج آنرا خريد. او مي گويد هر آنچه كه نيازمند آن مي باشد، درآن خانه وجود دارد. خانه اش فاقد هرگونه ديوار يا حصاري مي باشد.

 4. He drives his own car everywhere and does not have a driver or security people around him.

4- او همواره خودش اتومبيل شخصي خود را مي راند و هيچ راننده يا محافظ شخصي ندارد.

5. He never travels by private jet, although he owns the world's largest private jet company.

5- او هرگز بوسيله جت شخصي سفر نمي كند هرچند كه مالك بزرگترين شركت جت شخصي دنيا مي باشد.

6. His company, Berkshire Hathaway, owns 63 companies.He writes only one letter each year to the CEOs of these ompanies, giving them goals for the year. He never holds meetings or calls them on a regular basis. He has given his CEO's only two rules.

6- شركت وي به نام بركشاير هات وي، مشتمل بر 63 شركت مي باشد. او هرساله تنها يك نامه به مديران اجرائي اين شركتها مي نويسد و اهداف آن سال را به ايشان ابلاغ مي نمايد. او هرگز جلسات يا مكالمات تلفني را بر مبناي يك شيوه قاعده مند برگزار نمي نمايد. او به مديران اجرائي خود 2 اصل آموخته است:

Rule number 1: Do not lose any of your shareholder's money.

اصل اول: هرگز ذره اي از پول سهامداران خود را هدر ندهيد.

Rule number 2: Do not forget rule number 1.

اصل دوم: اصل اول را فراموش نكنيد.

7.. He does not socialize with the high society crowd. His pastime after he gets home is to make himself some popcorn and watch television.

 

7- او به كارهاي اجتماعي شلوغ تمايلي ندارد. سرگرمي او پس از بازگشتن به منزل، درست كردن مقداري ذرت بوداده (پاپكورن) و تماشاي تلويزيون مي باشد.

 8. Bill Gates, the world's richest man, met him for the first time only 5 years ago. Bill Gates did not think he had anything in common with Warren Buffet. So, he had scheduled his meeting only for half hour.. But when Gates met him, the meeting lasted for ten hours and Bill Gates became a devotee of Warren Buffet.

8- تنها 5 سال پيش بود كه بيل گيتس، ثروتمندترين مرد دنيا، او را براي اولين بار ملاقات نمود. بيل گيتس فكر نمي كرد وجه مشتركي با وارنر بافيت داشته باشد. به همين دليل او ملاقاتش را تنها براي نيم ساعت برنامه ريزي نموده بود. اما هنگامي كه بيل گيتس او را ملاقات نمود، ملاقات آنها به مدت 10 ساعت به طول انجاميد و بيل گيتس يكي از شيفتگان وارنر بافيت شده بود.

9. Warren Buffet does not carry a cell phone, nor has a omputer on his desk. His advice to young people: 'Stay away from credit cards and invest in yourself and remember:

9- وارنر بافيت نه با خودش تلفن همراه حمل مي كند و نه كامپيوتري بر روي ميزكارش دارد. توصيه اش به جوانان اينست كه: از كارتهاي اعتباري دوري نموده و به خود متكي بوده و بخاطر داشته باشند كه:

A.
Money doesn't create man, but it is the man who created money.

الف) پول انسان را نمي سازد، بلكه انسان است كه پول را ساخته.

B.
Live your life as simple as you are.

ب) تا حد امكان ساده زندگي كنيد.

 C.
Don't do what others say. Just listen to them, but do what makes you feel good.

ج) آنچه كه ديگران مي گويند انجام ندهيد. تنها به آنها گوش فرا دهيد و فقط آن چيزي را انجام دهيد كه احساس خوبي را به شما عرضه مي كند.

D.
Don't go on brand name. Wear those things in which you feel comfortable.

د) بدنبال ماركهاي معروف نباشد. آن چيزهائي را بپوشيد كه به شما احساس راحتي دست ميدهد.

E.
Don't waste your money on unnecessary things. Spend on those who really are in need.

ه) پول خود را بخاطر چيزهاي غير ضروري هدر ندهيد. تنها بخاطر چيزهائي خرج كنيد كه واقعا به آنها نياز داريد.

F.
After all, it's your life. Why give others the chance to rule your
life?'

و) نكته آخر اينكه، اين زندگي شماست. چرا به ديگران اين فرصت را مي دهيد كه براي زندگيتان تعيين تكليف نمايند؟

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 19:2 توسط لیلا |

من چيستم؟
 افسانه اي خموش در آغوش صد فريب
گرد فريب خورده اي از عشوه نسيم
خشمي كه خفته در پس هر زه خنده اي
رازي نهفته در دل شبهاي جنگلي
من چيستم؟
فريادهاي خشم به زنجير بسته اي
بهت نگاه خاطره آميز يك جنون
زهري چكيده از بن دندان صد اميد
دشنام زشت قحبه بدكار روزگار
من چيستم؟
بر جا زكاروان سبكبارآرزو
خاكستري به راه
گم كرده مرغ دربه دري راه آشيان
اندر شب سياه
من چيستم؟
تك لكه اي زننگ به دامان زندگي
وز ننگ زندگاني،آلوده دامني
يك زجه شكسته به حلقوم بي كسي
راز نگفته اي وسرود نخوانده اي
من چيستم؟
لبخند پر ملالت پائيزي غروب
در جستجوي شب
يك شبنم فتاده به چنگ شب حيات
گمنام وبي نشان
درآرزوي سر زدن آفتاب مرگ...
 
دكتر علي شريعتی
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 18:44 توسط لیلا |

چهارشنبه سوري

 يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.

 

چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.


مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.

 

 مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند.

 

 

ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد.

اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند.

 

 

در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."

 

"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم."

 

"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."

بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و ........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است.

 


"
سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است

 

مراسم چهارشنبه سوري 

 

بوته افروزي 

 

در ايران رسم است كه پيش از پريدن  آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي كنند. با غروب  آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها  را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي  افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند  و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي  مي خوانند.

زردي من از تو ، سرخي تو از من 

غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا 

اي شب چهارشنبه ، اي كليه جاردنده ، بده مراد بنده 

 

خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و یيماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند. سرود "زردي من از تو / سرخي تو از من"

هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي كند، و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي كوبد و به  ساكنان خانه مي گويد كه از عروسي مي آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.
در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي گشايند. او بدين گونه همراه خود  تندرستي و شادي را براي يك سال به درون خانه خود مي برد. ايرانيان عقيده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضاي خانه را از موجودات زيانكار مي پالايند و ديو پليدي و ناپاكي را از محيط زيست دور و پاك مي سازند. براي اين كه آتش آلوده   نشود خاكستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان مي ريزند تا باد يا آب آن را با خود 
ببرد.

 

مراسم كوزه شكني 

مردم پس از آتش افروزي مقداري زغال به نشانه سياه بختي،كمي نمك به علامت شور چشمي، و يكي سكه دهشاهي به نشانه تنگدستي در كوزه اي سفالين  مي اندازند و هر يك از افراد خانواده يك بار كوزه را دور سر خود مي چرخاند و آخرين نفر ، كوزه را بر سر بام خانه مي برد و آن را به كوچه پرتاب مي كند و مي گويد: «درد و بلاي خانه را ريختم  به توي كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تيره بختي، شور بختي و تنگدستي را از خانه و خانواده دور مي كنند.   

 

همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر )  به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم ميلادي در پي اشتباهي كه در محاسبه روز كبيسه رخ داد . اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت

 

فال گوش نشيني 

زنان و دختراني كه شوق شوهر كردن دارند، يا آرزوي زيارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نيت مي كنند و از خانه بيرون مي روند و در سر گذر يا سر چهارسو مي ايستند و گوش به صحبت رهگذران مي سپارند و به نيك و بد گفتن و تلخ و شيرين صحبتكردن رهگذران تفال مي زنند. اگر سخنان دلنشين و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجتو آرزوي خود را برآورده مي پندارند. ولي اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسيدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.

 

   قاشق زني

زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقي با كاسه اي مسين برمي دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه مي افتند و در برابر هفت خانه مي ايستند و بي آنكه حرفي بزنند پي در پي قاشق را بر كاسه مي زنند. صاحب خانه كه مي داند قاشق زنان نذر و حاجتي دارند، شيريني يا آجيل، برنج يا بنشن و يا مبلغي پول در كاسه هاي آنان مي گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زني چيزي به دست نياورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان به ويژه جوانان، چادري بر سر مي اندازند و براي خوشمزگي و تمسخر به قاشق زني در خانه هاي دوست و آشنا و نامزدان خود مي روند.

 

آش چهارشنبه سوري  

خانواده هايي كه بيمار يا حاجتي داشتند براي برآمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نذر مي كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» يا «آش بيمار» مي پختند و آن را اندكي به بيمار مي خوراندند و بقيه را هم در ميان فقرا پخش مي كردند.

 

تقسيم آجيل چهارشنبه سوري

زناني كه نذر و نيازي مي كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجيل هفت مغز به نام «آجيل چهارشنبه سوري» از دكان رو به قبله مي خريدند و پاك مي كردند و ميان خويش و آشنا پخش مي كردند و مي خورند. به هنگام پاك كردن آجيل، قصه مخصوص آجيل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل مي كردند. امروزه، آجيل چهارشنبه سوري جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوري شده است.

 

 گرد آوردن بوته، گيراندن و پريدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شايد مهمترين اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخير متاسفانه اين رسم شيرين جايش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است

پس اميدورام دوستان عزيز با خواندن اين مطالب قشنگي اين رسم را با انجام كارهاي خطرناك و استفاده از ترقه هاي خطرناك خراب نكنند 

مراسم ديگري مانند  توپ مروارید ، فال گوش ، آش نذری پختن ، آب پاشی ، بخت گشائی دختران ، دفع چشم زخمها ، کندرو خوشبو ، قلیا سودن ، فال گزفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد

 


 

   تحريف آيين چهارشنبه سوري

 

يافته هاي پزوهشي نشان مي دهد كه تمامي آيين ها و يادمان هايي كه مردم ايران در هنگامه گوناگون بر پا مي داشتند و بخشي از آنها همچنان در فرهنگ اين سرزمين پايدار شده است ، با منش ، اخلاق و خرد نياكان ما در آميخته بود و در همه آنها ، اعتقاد به پروردگار ، اميد به زندگي ، نبرد با اهريمنان و بدسگالان و مرگ پرستان ، در قالب نمادها ، نمايش ها و آيين هاي گوناگون نمايشي گنجانده شده بود .

رفتار خشونت آميز و مغاير با عرف و منش جامعه نطير آنچه كه امروزه تحت نام چهارشنبه سوري شاهد آن هستيم ، در هيچكدام از اين آيين ها ديده نمي شود .

 

بهتر است بگوييم ، كساني كه با منفجر كردن ترقه و پراكندن آتش سلامتي مردم را هدف مي گيرند ، با تن دادن به رفتاري آميخته به هرج و مرج روحي ، آيين چهارشنبه سوري را تحريف كرده اند

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 18:59 توسط لیلا |

چهره رفاقت

دوستان خوب، ويژگي‌هايي دارند كه آنها را از ديگران متمايز مي‌كند و سبب مي‌شود دوستان بيشتري در كنارخود داشته باشند. بنابراين با تغيير رفتار خود به جرگه اين‌گونه افراد بپيونديد:
 
1 با هداياي کوچک و ارزنده، دوستان‌تان را هيجان‌زده و غافلگير کنيد.

2 وفاداري و احترام در دوستي يکي از نشانه‌هاي هوشمندي است.

3 گاهي براي دوست‌تان روي پيام‌گير تلفنش پيام دوستانه‌اي بگذاريد.

4 به کسي اجازه ندهيد درباره دوستان‌تان تعيين تکليف کند.

5 به بچه‌هايتان اجازه ندهيد که به شما بگويند با چه کسي مي‌توانيد دوست باشيد و با چه کسي نمي‌توانيد. اين زندگي شماست و لازم است خودتان درباره همه چيز تصميم بگيريد.

6 به بچه‌هايتان کمک کنيد تا بتوانند با دوستان‌تان ارتباط خوبي برقرار کنند. همچنين به آنها اطمينان بدهيد که دوست‌هاي شما آنها را خيلي دوست دارند.

7 به دنبال دوستي بگرديد که پس از هر شکست، باز هم بتواند سرش را صاف نگه دارد.

8 حتي اگر در کنار دوستان خوبتان از موضوعي خيلي عصبي شده‌ايد، باز هم از کوره در نرويد.

9 براي اينکه نسبت به يکديگر علاقه و محبت بيشتري احساس کنيد، با هم رازهاي کوچکي داشته باشيد.

10 در زمان گرفتاري که همه به کمک هم احتياج دارند، پشت دوست‌تان را خالي نکنيد.

11 يکي از نشانه‌هاي اينکه رابطه شما به خوبي در حال پيشرفت است، اين است که دوستان‌تان بدون هيچ دليلي و تنها براي شنيدن صدايتان با شما تماس مي‌گيرند.

12 سعي کنيد همه کساني که با شما دوست هستند، در يک رده سني نباشند.

13 اگر دوست‌تان به شما اجازه مي‌دهد که وسايل مورد علاقه‌اش را قرض بگيريد، بدانيد که خيلي دوست‌تان دارد.

14 اگر يکي از دوستانتان تنها به خودش و نيازهايش مي‌انديشد، او را ترک کنيد.

15 از دوستانتان انتظار نداشته باشيد علم غيب داشته باشند و خود به خود از آنچه شما مي‌خواهيد، باخبر شوند.

16 اگر دوستي با شما صادق نيست و در کنارش احساس امنيت نمي‌کنيد، او را کنار بگذاريد.

17 وقتي يکي از دوستان‌تان به سراغ‌تان مي‌آيد تا اخبار خوب و مثبت زندگي‌اش را با شما تقسيم کند، با نگاهي مشتاق و لبخندي شيرين از او استقبال کنيد.

18 در ديدار اول با يک دوست تازه، زياد پرحرفي نکنيد، کسي دلش نمي‌خواهد داستان کامل زندگي شما را بشنود.

19 اگر کسي که به تازگي با او دوست شده‌ايد، درباره زندگي شما چيزي نمي‌پرسد و فقط درباره خودش صحبت مي‌کند، دوست ديگري پيدا کنيد.

20 وقتي با دوستان‌تان شوخي مي‌کنيد، زمان خاتمه دادن به شوخي را هم در نظر داشته باشيد، اگر نمي‌خواهيد در پايان به غير از خنده، اتفاق ديگري ميان شما رخ دهد
 
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 18:54 توسط لیلا |

مانند يك ميليونر رفتار كنيد

پس شما هم بالاخره به درآمد خوبي دست پيدا كرده ايد و مي خواهيد آنرا به همه دنيا نشان دهيد. بايد هم اينگونـه
باشد. اما اگر پولداري را در خريدن يك اتومبيل زرق و برقي، كت و شلوار شيك و شبهاي پر خرج در شهر مي دانيـد، در
تفكر خود تجديد نظر كنيد. يك فرد ثروتمند زيرك براي از پيش بردن ثروتش كار مي كند، بنابراين آنرا عاقلانه بنمايش مي گذارد. اگر فقط خود نمايي
كنيد، طولي نخواهد كشيد كه به جرگه هزاران هزار بدهكار ديگر خواهيد پيوست. البته نكات زير بايد بر طبق درآمدتان تنظيم گردد. با اينـحـال
بوسيله اقتباس نمودن عادات ميليونرهـا مي تواند به يكي از آنها تبديل شويد.

 

1- ريسك كنيد
ريسك كردن بخشي از كسب درآمد است. هر سرمايه گذاري به شما خواهد گفت كه هر قدر ريسكي بزرگتر باشد، ميزان سرمايه برگشتي بالقوه آن بيشتر خواهد بود. افراد با برگزيدن راه امن پولدار نمي شوند. اين مخاطره طلبي هاي حساب شده و دقيق است كه ميتواند يك شخص را به نتيجه برساند. اگر براي خود بيشتر ميخواهيد، بايد سربازي شجاع باشيد. اطرافيان شما را بدليل استفاده از فرصتهاي مخاطره آميزه و در عين حال سودآور مورد تحسين قرار خواهند داد.

2- هوشيارانه سخاوتند باشد
هوشيارانه سخاوتمند بودن بدان معنا نيست كه بايد براي همه افرادي كه دور و برتان هستند نوشيدني بخريد. كشيده شدن بسوي چنين عاداتي شما را مستقيما راهي مسكين خانه خواهد كرد. براي دوستان و همكارانتان ريخت و پاش كنيد، اما نه بطور هميشگي و فقط هر از چندگاهي. اگر قدرشناس بوده و ارزشش را داشته باشند، اين سخاوتمندي شما را بخاطر سپرده و روزي دو برابر آنرا جبران خواهند كرد.

نوعدوست و خيرخواه ديگران باشيد؛ پرداختن پول به افراد مستحق ميتواند منجر به سرشناسي و شناخت شما گردد. كمك هزينه هاي تحصيلي و وجوه خدا پسندانه هميشه منتسب به افراد سخاوتمند ميباشند. در اين صورت ميتواند خواستار معافيت مالياتي نيز بشويد.

3- با افراد ممتاز جامعه ارتباط برقرار كنيد
ارتباط يك مسئله است، ارتباط با افراد شايسته مسئله اي ديگر. شما بايد حداكثر تلاش خود را براي نزديك شدن به افرادي كه داراي نقدينگي و گردش مالي بالايي ميباشند بكار بنديد. آنها را تماشا كرده، از آنها بياموزيد و سعي كنيد به بخشي از گروه آنها تبديل شويد. توسط آميختن با نخبگان ميتوانيد كتابچه اي حاوي مشخصات و خصوصيات افراد سرآمد براي خود تهيه كنيد. حتي ممكن است به اطلاعاتي مفيد كه منجر به درآمد بيشتر شما گردد دست يابيد.

نكات ديگر...

 


4- بر سرمايه گذاري هاي خود نظارت كنيد
ثروت مستلزم كار و تلاش است. دارايي ها همانند كودكان ميباشند. اگر مراقبشان نباشيد ممكن است ناگهان سركشي كنند.  پلهو به پهلو با شركتهايي كه در آنها سهام داريد حركت نموده و نحوه عملكرد آنها را مورد بررسي قرار دهيد. مجلات، نشريات و مقالات اقتصادي را مورد مطالعه قرار دهيد. از كارشناسان و مشاوران مالي كمك بگيريد. با اين عمل اطلاعات پولي خود را غني و پر بار خواهيد نمود: يك خصوصيات ضروري براي ميليونرها.

5- دور انديشي را پرورش دهيد
انسان ميليونر خواسته هاي خود را برآورده ميكند چرا كه ديدگاه شگفت انگيزي نسبت به فرصتها دارد. او روند كار را در حال توسعه مي بيند و ميتواند اتفاقات سودمند بعدي را پيش بيني كند. اين پيش گويي لزوما ذاتي و بالفطره نبوده بلكه بوسيله مطالعات مداوم در مورد بازار كه منجر به تبديل دانش به حس ششم ميگردد، بوجود مي آيد. چشمهاي خود را براي فرصتهاي ايجاد درآمد تيز كنيد.

6- امور را محول كنيد
شما نمي توانيد در هر كاري شماره يك باشيد، اما ميتوانيد بهترين وكالت دهنده باشيد. بجاي اتلاف وقت براي آموختن همه چيز، افراد ماهر را براي انجام كارها مورد استفاده قرار دهيد. اگر مشكل مالياتي داريد، آنرا به دست يك حسابدار زبده بسپاريد. اگر مسئله اي قانوني وجود دارد، يك وكيل استخدام كنيد. پول بطرز صحيحي خرج خواهد شد زيرا از اتلاف وقت شما جلوگيري نموده و از بروز اشتباهات احتمالي ممانعت بعمل خواهد آمد. واگذاري امور خصوصيت اصلي يك مدير خوب بشمار ميرود. اين را بخاطر داشته باشيد.

7- متمركز بمانيد
انسان ثروتمند براي خود ماموريتي شفاف با اهدافي استوار در نظر ميگيرد. او نگاهي مصصم و پايدار به نتيجه كارش داشته و هرگز از مسير خود تغيير جهت نمي دهد. همين كار را انجام دهيد: ديدگاه شخصيتان و نحوه رسيدن به آنرا بنوسيد. هرگاه در مشكلات كوچك روزانه گرفتار آمديد، آن اهداف را به خود يادآوري كنيد. به هر مسئله اي كه برخورد كنيد، ديدگاهتان شما را با انگيزه نگاه خواهد داشت.

8- خريدهاي خود را ارتقاء دهيد
آنچه را كه سزاوارش هستيد به خود بدهيد: يك اتومبيل جديد، بهترين اتاقي كه ميتوانيد در يك هتل رزو كنيد، يا واگن درجه يك در قطار. با اينكه يك ميليونر پولش را عاقلانه خرج ميكند، ميداند خوب است كه انسان با خودش هميشه خوش رفتاري داشته باشد.

9- سرگرميهاي بخصوصي داشته باشيد
ثروت مترادف است با مهارت. اگر مهارت خاصي نداشته باشيد بسختي ميتوانيد در زمره افراد نخبه و ممتاز قرار بگيريد. بنابراين خود را با سرگرميهاي مختلف مشغول كنيد تا در چنين موقعيتي قرار بگيريد. عضو يك باشگاه درجه يك بيليارد يا بولينگ شويد. از رستوران، نوشيدنيها و امكانات خوب آنجا لذت ببريد. زمانيكه بهترين هستيد و بهترينها را انجام ميدهيد بسيار بيشتر مورد احترام و توجه قرار خواهيد گرفت.


پول به دنبالش خواهد آمد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وانمود كنيد تا بدستش آوريد. اين نكته كوچك تقريبا در مورد همه چيز صحت دارد و موفقيت نيز مستثني از آن نيست. اگر ميتوانيد همگي عادات گفته شده در بالا را در زندگي خود اعمال كنيد، نگرش مورد نياز را كسب خواهيد نمود. پول جذب افرادي ميشود كه ميدانند چگونه بايد با آن رفتار كنند.

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 18:32 توسط لیلا |

5 خصوصيت اخلاقي افراد پر درآمد

پول فقط با کمی حساب کتاب و شانس به دست نمی آید. برای موفقیت در این راه فقط شما مهم هستید. افرادی در این راه موفق شده اند که خصوصیات اخلاقی ویژه ای داشته اند.

در اینجا به چند خصیصه اخلاقی افرادی که در پول درآوردن موفق بوده اند اشاره می کنیم تا بتواند به پیشرفت شما کمک کند.

1- واقع بین باشید
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
واقع بینی راه باریکی است که از بین خوشبيني و منفي گرائي  رد می شود. فرد موفق همیشه واقع بین است، و این به این معنی است که هیچگاه خود را با بدبینی و منفی گرایی دچار بدبختی نکرده و همچنین با اعتماد خوشبینانه به هر کس یا هر چیز ریسک نمی کند.

بیل گیتس را در نظر بگیرید. او زمانی که دانشگاه هاروارد را با رویای مایکروسافت ترک کرد، ریسک بزرگی انجام داد. اما این ریسک کاملاً هم بی پایه و اساس نبود. بیل چیزی را می دانست که  بقیه ما بعدها می فهمیدیم: کامپیوترهای خصوصی اگر نرم افزاری که روی آنها نصب باشد کمی دوستانه تر باشد، در آینده معروف تر و متداول تر می شوند.

ما نمی گوئیم به اندازه بیل گیتس دور اندیش باشید، اما باید از تصمیم گیری های او یاد بگیرید. قبل از اینکه تصمیم اساسی بگیرید، از خودتان بپرسید که آیا در این تصمیم گیری واقع بین بوده اید یا نه. این کار دشواری است، اما موفق ترین افراد کسانی هستند که می توانند برای لحظه ای دور از خود باشند و موقعیت را ارزیابی کنند.

2- مرد عمل باشید
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
بهترين ايده ها در دنیا اگر به مرحله عمل نرسند کاملاً بی ارزش خواهند بود. اما عمل مثل شمشیر دو لبه است چون ممکن است به راحتی فراموش شود.

طرز فکری که باعث می شود افراد موفق از ناموفق مشخص شوند همین مسئله عمل کردن است. یک مرد موفق هیچوقت یک گوشه نمی ایستد تا چیزی اتفاق بیافتد.  ممکن است همان سال اول پولی گیرش نیاید، اما همیشه منتظر موقعیت است. این همان چیزی است که باعث موفقیت ورن بافِت شد. خصوصیت ویژه او خریدن شرکت های از ارزش افتاده بود.

3- از روی علاقه یا دانشتان انتخاب کنید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگر شما چیزی را دوست ندارید، خیلی سخت خواهد بود که دیگران را وادار به دوست داشتن آن کنید. روی چیزی متمرکز شوید که به آن علاقه دارید.

هر تعهد مالی به مراحل سخت خواهد رسید و شما مجبور خواهید شد اضافه کاری که آن را پیش بینی نمی کردید داشته باشید. اما در این زمان فردی که به کارش علاقه مند است مشکلی نخواهد داشت. اگر روی علاقه تان کار انجام دهید، اضافه کاری زیاد هم برایتان سخت نخواهد بود. در واقع، اگر واقعاً راه درست را انتخاب کرده باشید، اصلاً احساس نخواهید کرد که مشغول کار هستید.

لَری الیسون کسی بود که علاقه اش به ریاضیات و کامپیوتر را دنبال کرد و توانست انقلابی در پایگاه داده ها بر پا کند و به موفقیت چشمگیری نائل آید. ممکن است علائق شما در ابتدا زیاد جنبه پول درآوردن نداشته باشند، اما به این معنی نیست که ارزش بررسی هم ندارند. گاهی اوقات با دنبال کردن علاقه تان ممکن است از جریان زندگی عقب بیافتید. افراد زیادی هستند که این کار را کرده اند. اما هیچ تاجر موفقی تا به حال از جمع پیروی نکرده است.  افراد موفق خارج از مردم زندگی می کنند تا آنها را به حرکت وادارند. اما باید حواستان باشد که خیلی هم از جمعیت دور نیفتید.

4- اعتماد به نفس داشته باشید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چه تجارتی را بچرخانید، چه محصولاتی را بفروشید یا در تلاش برای به پول رساندن ایده تان باشید، داشتن اعتماد به نفس کلید و رمز اساسی است. اگر اعتماد به نفس نداشته باشید، زیاد پیشرفت نخواهید کرد. اما فقط این کافی نیست. اعتماد به نفس باعث می شود که آدم های با ارزش در کنار خود داشته باشید که به شما برای پیشرفت کمک می کنند.

این رمز موفقیت جک ولش، رئیس سابق شرکت جنرال الکتریک بود. او کاری کرد که همه ما باید یاد بگیریم: بهترین افراد را کنار خود قرار داد، هدف را به آنها داد و اجازه داد که کارها را انجام دهند.

5- احساسات را کنار بگذارید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به یاد داشته باشید، این کار است، مسئله شخصی نیست. بسیاری افراد شکست می خورند چون کار را با مسائل شخصی قاطی می کنند.

ممکن است دوستی به شما بگوید که ایده تان اصلاً به درد نمی خورد. به جای اینکه حالت دفاعی به خود بگیرید، ببینید چرا او چنین حرفی زده است. و هیچگاه اجازه ندهید که انتقاد دیگران شما را سست کند. هر چه موفقیت بیشتری به دست آورید، انتقاد های بیشتری هم به سمت شما خواهد بود.


موفق باشید !
ــــــــــــــــــــــــــــ

بسیار خوب، شما همه این خصوصیات را در خود نمی بینید؟ اشکالی ندارد. فقط افراد کمی هستند که تمام این خصوصیات را در خود دارند. نکته مهم این است که نقاط ضعف خود را پیدا کنید. اگر در یک مسئله ضعیف هستید، با خود صادق باشید و آن ضعف را برطرف کنید. یا شریکی پیدا کنید که بتوانید به او اعتماد کنید و نقاط ضعف و قدرتتان را نشان دهد.

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 18:30 توسط لیلا |

10 راهكار براي مذاكرات و معاملات تجاري

داد و ستد در کل به معنای دریافت چیزی در قبال دادن چیز دیگری است. اگر این کار به درستی انجام شود، هر دو طرف معامله راضی خواهند بود. اما اگر نادرست انجام شود، حال هر دو طرف معامله گرفته خواهد شد.

در اینجا برای شما چند راهکار در معامله را ذکر می کنیم. به این نکته ها خوب دقت کنید و آن ها را در مغزتان حک کنید.

1-  هیچگاه اولین پیشنهاد را شما ندهید
بسیار ساده است، اینطور نیست؟ تا آنجا که می توانید، در هر موقعیتی هم که برای معامله قرار دارید، اولین پیشنهاد را شما ندهید. ببینید که طرف مقابلتان اهل کجاست و با این کار تا حدودی می توانید بفهمید که مایل است چقدر جنس را معامله کند. اگر طرف شما با یک پیشنهاد بزرگ جلو آمد، نشان می دهد که ممکن است معامله انجام نشود و آنها راهشان را بکشند و بروند چون سنگ بزرگ همیشه نشانه نزدن است. با رعایت این نکته می توانید از قصد و نیت طرفتان باخبر شوید.

2-  همیشه دو خریدار را در کنار هم قرار دهید
کاری که به شما خیلی قدرت عمل می دهد این است که همیشه برای یک جنس مشخص دو خریدار را کنار هم قرار دهید. چه در کار باشد و چه در زندگی یا عشق، اینکه دو نفر خواستار شما باشند همیشه باعث افزایش قدرت شما می شود.

3-  همیشه قیمت بالاتری بدهید
همیشه قیمتی بالاتر از قیمت واقعی خودتان اعلام کنید، اما نه اینقدر بالا که کسی حتی برای نگاه کردن هم جلو نیاید چون با اینکار فقط یک طمعكار جلوه خواهید کرد.

4-  هیچوقت خود را مشتاق نشان ندهید
هر چقدر هم که به نظرتان معامله عالی باشد و کلی با آن سود کرده باشید و بسیار خوشحال باشید، هیچوقت چهره خود را شاد و مشتاق به طرف مقابل نشان ندهید. چون با اینکار درونتان را به آنها نشان خواهید داد و این اصلاً خوب نیست. همیشه خونسرد و آرام باشید.

5-  همیشه برای ترک معامله آماده باشید
اصلاً مهم نیست که چقدر دوست دارید آن معامله انجام شود، باید همیشه خود را برای سر نگرفتن معامله هم آماده نشان دهید. ممکن است این سخت ترین کار در طی یک معامله باشد، اما گاهی بسیار به نفع شما خواهد بود. اگر می بینید که معامله ای درست نیست و ممکن است سرتان کلاه گذاشته شود، می توانید سریعاً کناره گیری کنید.

6.  فکر کنید که طرف معامله به شما نیاز دارد
یکی از سخت ترین قسمت های معامله این است که شما فکر کنید طرف شدیداً به شما نیاز دارد. اگر اینطور فکر نکنید، اعتمد به نفستان پایین خواهد آمد. همیشه در ذهنتان مجسم کنید که طرف معامله عمیقاً خواستار کالای شماست.

7-  یاد بگیرید که ساکت بمانید
گاهی اوقات وقتی پیشنهادی به شما ارائه می شود، خیلی مهم است که جوابی نداده و چیزی نگویید. برای 30 دقیقه، 90 دقیقه، یک ساعت، برای هر چقدر که شده دهانتان را باز نکنید. سکوتی ناراحت کننده ایجاد کنید و طرف مقابل برای شکستن این سکوت جزئیات بیشتری بیان خواهد کرد. شما ساکت بمانید، کناره گیری نکنید اما فقط به آنچه که طرف مقابل بازگو می کند گوش فرا دهید.
8-  در مورد همه چیز تحقیق کنید.
چه با دانستن در مورد گذشته طرف معامله تان باشد، چه اتفاقاتی که در مغازه می افتد یا تحقیق در مورد کالای مورد نظر باشد، همیشه بدانید که در چه مورد می خواهید صحبت کنید.

9-  هیچوقت در وسط کار معامله را بر هم نزنید
در معاملات همیشه تخفیف و امتیاز دهی صورت می گیرد. مهم نیست که از چقدر می گذرید تا معامله را تمام کنید، اما مهم این است که معامله نباید بر هم بخورد. هر چند که ممکن است آخر کار اصلاً رضایت زیادی از آن معامله نداشته باشید.

10-  همیشه مودب باشید
مهم نیست که طرف مقلبلتان با شما بد حرف می زند یا کالایتان را تحقیر می کند، شما هیچگاه خونسردیتان را از دست ندهید و به طرف مقابل فحش و بد و بیراه نکشید. با بدرفتاری چیزی جز شرمندگی نصیبتان نخواهد شد.

کار را به نماینده تان بسپارید!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ممکن است هر چند بار هم که این مقاله را بخوانید باز احساس کنید که هنوز در معامله استاد نشده اید. بنابراین در اینجا به آخرین توصیه اشاره می کنم که از تمام این نکات با ارزش تر است: اگر شک دارید، یا حوصله این کارها را ندارید، نماینده ای برای خود پیدا کنید که این کارهایتان را انجام دهد. این نماینده هر کسی می تواند باشد، یک وکیل حقوقی یا یکی از همکاران باتجربه، ولی به هر حال مسئله مهم این است که اگر حوصله ندارید به هیچ وجه این کار را خودتان انجام ندهید.

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 18:30 توسط لیلا |

11 قانون اصلي براي ارتباطات انساني

دانستن چگونگي رفتار با مردم به اندازه شايستگي هاي فـنـي و مـديريتي اهميت دارد. به بدترين كارفرمايي كه تـا
حـال داشـتـه ايـد فـكر كـنـيد. بـيـاد آوريـد كـه چطـور فقدان مهارتهاي رفتار با ديگران در او باعث دلسردي و عدم بهره
وري ديگران و خروج شما با نا اميدي گرديد. يك انسان موفق نيمي كارمند است، نيمي سياستمدار. او مي داند  كار كردن با ديگران بخصوص در دنياي كنـونـي
كـه مملو از انسانهاي دمدمي مزاج و زود رنج اسـت، روال ارتباطي خاصي را مي طـلبد. او سـخـن يـكـي از بــزرگان
جامعه شناس كـه "هنـگـام برخورد با مردم بخاطر داشـته باشيد با مخلوقات منطق طرف نيستيد،بلكه با مخلوقـات
احـساسـات، مـوجوداتـي كه سرشار از تبعيض، روحــيات پيشداوري و تعصب مي باشند، و با غرور و خودبيني دست بگريبانند طرف هستــيد،" را مد نظر دارد.

در ايـن قسمت برخي از قـوانـيـن اصـلـي ارتـبـاطات انـساني در فضاي كاري را مشاهده ميكنيد.  براي مهارت يافتن در آنها، بايد اين قوانين را جزئي از خود درآوريد.

1- ديگران را با نام صدا بزنيد
اين خوشايند ترين صدا براي گوش هر كسي است. وقتي نام فردي را بكار مي بريد، در حقيقت پيغام خود را به صـورتي اختصاصي و تـنها براي شـخـص او مبـدل مـي سـازيــد. همچنين علاقمندي و ميزان اهميت شما را نسبـت به فرد ميـرسـاند. اين يك ابزار ساده فريبنده براي كاستن از جبهه گري هاي شخص مي بـاشـد چـرا كه يك نوع وجه ضمان و تـعهــد بـوجود مي آورد. جملات خود را با اسامي افراد آميـخته، و بـا سـؤالاتــي نــظـيـر، "علي، امروز خوب هستي؟" آغاز كنيد.

2- اشتباه خود را بپذيريد
ممكن است تصوركـنيد كه اگر اشتباهي كه مرتكب شده ايد را بگردن نگيريد، وجهه خود را از دست خواهيد داد. اين كار درست نيست. اعتراف به اشتباهات در مـحيط كـار يكي از ستوده ترين اعمال است چون اندك افرادي مبادرت به آن مي نـمايـنـد. بـيـامـوزيــد كه چـگونه تـكبـر و خـودخـواهـي را كنار گذاشته و بپذيريد كه كامل نيستيد. فقط در اين كـار زياده روي نكنيد مثلا لازم نـيست با عذرخواهي هاي فـراوان در جـلسـات اقـدام به بيان اشتباهات خود نماييد. يك جمله "من اشتباه كردم و متوجه آن ميشوم،" كفايت ميكند.

3- ديگران را با معيارهاي بالا درنظر بگيريد
اندك افرادي در بين ما، كه معمولا عقل كل خطاب ميگردنـد، بـنـظر مي رسد اينگونه فكر ميكنند كه هيچ كسي جز خودشان قادر به انجام صحيح امور نميباشد. جزء اين گروه از افراد نباشيد. به قابليتهاي ديگران اعتماد كنـيد. در واقـع به آنـهـا در انـجام دادن كارها به بهتريـن وجـه ممـكن اطـمـيــنان داشتـه بـاشيد. ايـن به مـعناي داشتن انتظارات بيش از حد نيست. باور داشتن يك فرد او را تشـويـق بـه انـجـام كـارها با حداكثر توان نموده و از نا اميدي جلوگيري بعمل مي آورد.

4- علاقه اي صادقانه و صميمي از خود نشان دهيد
"كارها خوب پيش ميره علي جان؟خوبه، ميشه اين پرونده ها رو برام چك كني؟" اين به معناي ابراز علاقه نبوده و بيشتر به دوستي خاله خرسه شباهت دارد. هر فردي در دفتر كار شما داراي سابقه اي غني از علايق، تجارب و  سلايق مي بـاشد. حـتـي اگر نقطه اشتراكي با هم نداريد، در مورد اطرافيانتان اطلاعات كسب كنيد.

اگر يكي از همكاران شما گفت كه شركت در گيم هاي آنلاين را دوست دارد، در مورد آن از او سؤال نماييد-- حتي اگـر بـراي شـما جالب نيست. نه تنها ميتوانيد چيز جديدي ياد بگيريد، اگر در آينده به آن گرايش پيدا كنـيـد، از امتيازاتـي برخوردار خواهيد گشت. مردم دوست دارند كه ديگران آنها را بخاطر داشته باشند.

به سخن خود مشغول بوده و بدانيد چه وقت بايد آنرا بيان كنيد...

5- از ديگران تعريف و تمجيد نماييد
فقط نگوييد "خوب بود." در مورد تعريف خود صريح تر بوده و نشان دهيد كه در مورد آنچه كه فرد در حقيقت انجام داده آگاهي داريد. "علي، تـو خيـلي خوب جلسه را اداره كردي بخصوص وقتي هـمـه از مسيـر مـوضوع اصـلـي منـحرف شده بودند،" اين يك مثال خوب است. در عين حال سعي كنيد به ندرت و فقط زماني كه واقـعا نـيـاز است انتقاد نماييد. انتقاد را طوري بيان كنيد كه مانند يك نصيحت سازنده از طرف دوسـتـي قـابـل اعـتـمــاد در نظر گرفته شود.

6- مراقب حرفهايتان باشيد
اگر تصميم پيگيري كاري را نداريد، نگوييد كه آن را انـجـام خواهيد داد. اعتبار شما ارتباط تنگاتنگي با كلامتان دارد. اگر به قول خود عمل نكنيد، در مـورد كـارهـاي بـزرگ بـه شـما اعتماد نشده و در نتيجه پيشرفتي نخواهيد كرد.

7- قدرداني و سپاسگزاري كنيد
اگر فـردي لـطفـي به شما كرد، و يا براي انجام كاري براي شما از خواسته خود گذشت، مطمئــن گرديد كـه بـه اين سـعي و تـلاش آگـاه شويد. شما بخودي خود مستحق لطف نـبـوده و كسـي بــه شما بدهكار نيست. اگر مورد لـطـف واقـع شـديد، تـشـكر نـمـوده و درعوض مقابله بمثل كنيد.

8- با فكر و با ملاحظه باشيد
هـرگز تـصور نـكيند كه ديگران سخنان شما را مساعد و ارزشمند تلـقـي خـواهـنـد كـرد. برخي افراد بصورت طبيعي تك تك كلماتي كه شخص بـيـان مي كنـد را بـراي يـافــتن يك رودررويي شخصي مورد جستجو قرار مي دهند. شما نمي تـوانيـد اينگونه افراد را تغيير دهيد، اما قادريد نزد آنها حرف هاي خود را با دقت سازمان دهي نماييد. پيش از صحبت كـردن فكر كنيد و مطمئن شويد كه هيچ ابهامي كه باعث سوء تعبيـر شـود در سـخـنـان شما وجود ندارد.

همچنين ميتوانيد سـعي در فهميدن نقطه نظرات ديگران نماييد تا از بروز سوء تفاهمات ممانعت بعمل آوريد. ممكن است عميقا" اعتـقـاد بر حـقانـيـت خـود داشـتـه باشيد، اما متوجه گرديد كه ديگران به همين منوال درباره عقايد و باورهايشان مي انديـشند. شما بايد نظرات آنها را محترم شمرده و ببينيد چرا آنها اينگونه فكر ميكنند. بجاي مـشاجره از ديگران بخواهيد در مورد مواضعشان توضيح دهنـد. مجـبـور نيـستـيد مـوافــقت كنيد، اما ميتوانيد بگوييد، "من متوجه هستم شما چه مي گوييد."

9- از خود گذشتگي كنيد
گه گاهي از مكان شغلي خود خارج شده و به ديگران در كـارهـايشـان كـمك نماييد. اين عمل را بدون اينكه از شما درخواست شود انجام دهيد. گفتن، "كمك لازم نـداري؟" يــك تاثير دوگانه در پي دارد. ابتدا، شما ديگران را تشويق بـه از خـود گـذشتـگي نـمـوده و در نتـيـجـه مـحيـط كـاري مثـبـت تـري ايـجاد خـواهد شـد. دوم، بـراي خود لطفي متعاقب را خريداري ميكنيد، چرا كه مهرباني هميشه بازميگردد.

10- متواضع و فروتن باشيد
تلاشهاي مشهود براي تحت تاثير قرار دادن همكاران و اشخاص مافوق نـتـيجه عكس به همراه خواهد داشت. هيچكس آدم خودنما را دوست ندارد. اگر ميــخواهيد كمالات شما تـوسـط ديـگران تصديق شوند، كافي است تمرين بردباري بيشتري بنماييد. كاميابيـهاي شما زماني مصداق واقعي پيدا ميكنـند كـه اجازه دهيد ديگران خود متوجه آنها گردند نه اينكه مرتب صحبت از آن بميان آوريد.

11- به حفظ آبروي ديگران كمك كنيد
هـر كسي اشتباه مي كـنـد. بــه دفعه قبلي كه اشتباهي خجالت آور مرتكب شديد فكر كنيد. دوست نداشتيد كسي بيـايـد و اشـتـباه شـمـا را كـوچـك جلوه داده و از جديت آن بكاهد؟ پس همين كار را شما در مورد ديگران انجام دهيد. با خنـديـدن به اشتباهي كه شخص ( نه با خنديدن به خود شخص ) مرتكب شده بهمراه ضربه اي دوستانه به شانه هـاي او از پريشانيش كاسته و بگوييد، "اين براي بهترين افراد اين شـركـت هـم مـمـكـن است پيش بيايد." با اين كار به او و به ديگران اطمينان ميدهيد كه دنيا به پايان نرسيده است. اگر مـــناسب است، بجاي جلب توجه بي مورد  نسبت به اشتباه رخ داده، هيـچ چيزي نگوييد.

 

پاكسازي ميدان مين
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
محيط كاري مي تـواند ميـدان ميـني از اشـخاص زود رنـج و احـساساتـي بـاشــد. داراي خصوصيات خود بودن آن را خنثي نمي كـنـد. بـا دانسـتـن قـوانـيـن بـرخـورد بـا ديـگـــران سياستمدارترين فرد محل كار خـود بـاشـيد. امـروزه، كـارمنــداني كه از روابط انساني به بهترين وجه آگاهي دارند، مناسب ترين افراد براي مديريت محسوب ميگـردند. كـارفرماي شما احتمالا اين موضوع را دانسته و به آن توجه خواهد كرد.

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 18:27 توسط لیلا |

7روش براي كسب احترام

احترام

همه آن را مي خواهند، معدودي بدستش مي آورند.

چـرا؟ به شما خواهيم گفت چرا. احتـرام اكتـسابي است؛ هرگز به كسي اهدا نميشــود. امروزه با هجوم مردم بـراي انجام دادن سراسيمه وار كارها، انـدك افـرادي داراي اراده، بـردبـاري يا پشتكار مورد نياز براي مورد احترام واقع شـدن حقيقي مي باشنـد. همانند نوشيدن يك قهوه اسپرسوي خوب، ايـجـاد احـتـرام نـيازمند زمان و درنظر گرفتن جزئيات
ظريف است تا بتوان به بهترين نتيجه دست يافت.

احترام همچنين رابطه مستقيم با شـهرت و اعتـبـار شـما  دارد. از خود جلوه اي متشخص بسازيد، احترام بـه عنـوان نتيجه ظاهر خواهد شد.

روشهايي براي سرعت بخشيدن به اين فرايند وجود دارد -- حـداقـل براي كوتاه مدت - از طريق برخي راههاي ميان بر. براي مثال خود را در موقعيتي قرار دهيد كـه بـتوانيد قدرت خود را بكار ببريد ( قدرت حقيقي، نه در راس قدرت دربان باشگاه )، آنگاه مقـدار معيني از احـتـرام به شما اعطا خواهد شد، نه بدليل اينكه استحقاقش را داشته ايد، بـلـكه بـه اين خاطر كه موقيت جديد شما اينطور ايجاب مي كند.

بروي كسي آب دهان نيندازيد

من با يك مامور عاليرتبـه پليس آن قـدر دوستي عميـقي داشتـم كـه مي توانستم روي صورتـش آب دهـان بـيـنـدازم و از او بـخـواهم بدليل اينكه سد راه آب دهانم شده، از من عـذر خواهي كند، اما بخاطر "مقام" او از انجام چنين كار گستاخانه اي خـودداري كـردم. مـن بـراي مـقـام ريـاست احتـرام قــائل هستم، بنابراين بدليل "مقام" او، به رئيس خود احترام ميگذارم نه بخاطر آنچه كه او انجام داده و مستحق احترام من شده است.

بـنابراين بياييد واقيت گرا باشيم؛ اكثريت ما استطاعت تهيه بنز را نداريم، و درصد بسيار كمتري مي تـوانيم موقيعتي قدرتمند را براي خود خـريداري نماييم. با اين شرايط چگونه ميتوانيم مقداري احترام را بسرعت كسب نماييم؟

در اين قسمت هفت نكته وجود دارد كه احتــرام شـما را تضمين نمي كند اما شما را در جهتي صحيح هدايت خواهد كرد. آنچكه بايد بخاطر داشته بـاشيد آن است كه اين نكات نبايد فقط يكبار انجام شده و سپس فراموش گردند، بلكه بايد به عنوان بخشي از سبك زندگي و تصوير جديدي كه در نظر داريد دربيايند.

1- لباس مناسب بپوشيد
صرفه نظر از اينكه در گذشته چه كار كرده ايد، چقدر پول در حـساب بانكي خود داريد، تا چه اندازه مشهور هستيد يا چقدر چاق شده ايـد، يـك شـخص با لباسي شايسته بهتر از يك كهنه پوش مورد توجه قرار ميگيرد.

درمورد هر نوع لباسي صحبت نميكنيم، منظور يك لباس اندازه است كه توسط خياطي ماهـر و چيـره دسـت دوختـه شده است. اكنون زمان ارزان بودن نيست. يك دست كت و شلوار 50 هزار توماني بخريد، آنگاه 50 هزار تومان بنظر خواهيد رسيـد. كــت و شلواري 300 هـزار تـوماني بـخريــد، 300 ميـليون بنظر خواهيــد رسيد. در مــورد كـفـش هـا هـم خسيس نبوده و يك جفت از بهترين آنرا براي خود تـهيـه كنـيـد. هر چـيـز ساخـت ايـتـاليا اتوماتيك وار بهتر از بقيه مي باشد -- پايان داستان.

دهان خود را بسته نگاه داشته و به حقيقت متوسل شويد...

 

3- ساكت بمانيد
ميدانم كه همه شما تصور ميـكنيد كـه نـابغه ايد، اما واقيت آن است كه نيستيد. در غير اينصورت نيز به هيچ نصيحتي نداشتـيد و جهان بازيچه اي در كف دستان شما مي بود. بنابراين، چون هنوز چيزهاي زيادي براي آمـوختــن وجـود دارد، بـهتـر اسـت كـه دهـان را بسته نگاه داشته و گوش كرد.

خردمند و مرموز بوده و فقط چــيــزي را كــه لازم اســت بــگوييد. در واقع هيچ چيزي را تا زماني كه مجبور نشده ايد، بيان نكنيد. اشتباهات معمولا توسـط افرادي صورت ميگيرند كه بدون دليلي مناسب زبان به صحبت مي گشايند. هرقدر يك فــرد اطـلاعات كمتري از شما داشته باشد، احتمال ماندن وي در فاصله اي محترامانه بيشتر خواهد شد.

وقتي من كسـي را بـراي اوليـن بـار ملاقات مي كنم، مؤدبانه با او سلام و احوال پرسي نموده و تا دو دقيقه بعد از آن چيزي نمي گويم. در ايـن فـاصــلـه آن فـرد ســاده لوح همه اسرار خود را برايم تعريف كرده است؛ كجا زندگي مي كند، روابطش با همسرش چگونه است، شماره كارت اعتباريش چيست و چه تـعداد قرص بـراي رفـع مـشكلات جنسيش مصرف ميكند. اگر شما هم در مكالمات خود اينچنين باشيد، آيا كسي حاظر خواهد بود بعد از آن دو دقيقه باز هم برايتان احترام قائل باشد؟

3- دروغ نگوييد
اگر مجبور به سخن گفتن شديد، به آنچه كه واقعا مي دانيد اكتفا كنيد. دروغ گفتن براي تحت تاثير قراردان و يا جلب احترام ديگران نتيجه معكوس در بر خواهد داشت.

هيچ راهي سريعتر از دروغگويي براي از دست دادن احترام وجود ندارد، بخصوص زماني كه آن دروغگويي با حماقت همراه باشد. اگر چيزي را نميدانيد، بسادگي بگوييد، " مــن در اين مورد نظري نميتوانم بدهم." يك انسان حقيقي كاستي ها و ضـعف هاي خـود را مي پذيرد. اگر طرف ديگر مودب باشد، از شما آنچه كه در تـوانـاييتان است را درخواست نموده، و شما فرصتي پيــدا خواهيــد كــرد كــه در مـورد چيزي صحبت نماييد كه همانند انيشتين جلوه تان دهد.

4- هرگز لبخند نزنيد ( آن را براي همسرتان نگهداريد )
هر وقت مرد رندي را ميبينم كه هـمـگي دندانهايش را نشان ميدهد، هميشه تصوير يك تمساح به ذهنم خطور ميكند. يك انسان مـحترم، يك انسان هوشيار نيز هست. لبخند زدن ميـتـواند جلوه شما را مخدوش نمـايـد و ممكن است ديگران تصور كنند كه شما يك فروشنده اتومبيل دست دوم هستيد.

از لبخند زدن دوري كنيد تا انساني جدي بنظر آييد كه براحتـي تـحت تـاثير قرار نميگيرد. از هر 10 مورد، 9 مورد طرف مقابل حتي سخت تر تلاش خوهد كرد تا مـوافـقـت شما را بدست آورد. در اين شرايط چه كسي به چه كسي احترام مي گذارد؟

در عوض لبخند مليحانه و نشان دادن دنـدانـهاي همـچون صـدف خـود را هـنگـامي كه با همسران هستيد، از او دريغ ننماييد.

5- اطمينان و تواضع
افراد با اطمينان تواناي جـذب بسيـار بـيـشتري نـسبت بـه بقيه افراد دارند. اين اطمينان حـتـي اگـر شامل راه رفتن مغرورانه، وضعيت اندام مناسب يا اخـلاق و رفـتـار شـخـصـي خوب باشد، تصـويـر شـخصي تحت كنترل را نمايان مي سازد كه ميداند چه كاري انجام ميدهد و ميتواند كار را به اتـمام برساند. يك انسان مطمئن ميگويد، "شما ميتوانـيـد بـه قابليتهاي من اعتماد كنيد" و "به گفته هاي من احترام بگذاريد."

به چشمان كسي نگاه كنـيـد. يـك انـسـان مـطـمـئـن هيـچـگاه كثيفي را در كفشهايش مشاهده نميكند چرا كه او هرگز نظرش را به پايين نمي افكند.

مرز بين اطمينان و خود بيني را بياد داشته باشيد. اطـمينـان تـعـادل تـوام بـا فـروتنــي و تواضع ميـباشد. فقط انسانهاي نادان فخر فروشي ميكنند. كسي شما را معرفي ميكند و مي گويد، " آقاي فلاني واقعا زرنگ است، شركتش پارسال 100 ميليون سود كرد."

شـمـا پـاسـخ مـي دهيــد، "حتــي بــا حرفه اي ترين مهارتهاي رهبري در جـهـان، بـدون سربازان كاركشته و خوب، نمي توانستم كـاري انـجام دهم. يك انسان بتنهايي قادر به صورت دادن چيزي نيست." چه كاري انجام داده ايد؟ شـمـا قـابـليتـهـاي خود را در ضمن تحسين ديگران آشكار نموده ايد. چه انسان متواضعي هستيد.

 

6- مؤدب باشيد - احترام و نزاكت را متقابلا رد و بدل نماييد
وقتي كسي را ملاقات ميكنيد، نبايد با بي نزاكتي لـبخنـد بزنيد، اما از طرفي بي ادب نيز نبايد باشيد. محـتـاط بـودن بـه مـعـناي آن نـيست كه نمي توانيد مؤدب باشيد. رفـتـار شايسته نمايانگر خلوص، و خلوص نمايانگر وقار است؛ يك انسان با وقار داراي خصيصه هاي در خور احترام ميباشد.

هيچكسي تا حال بدليل ادب و يا نزاكت زياد دشمنـش بـه جنگ او نرفته است. ادب همچنين به معـنـاي ترسـو بـودن نيست.

7- حافظه خوبي داشته باشيد
يكي از مسائل مهم و كلـيدي تقويت حافظه است، چون علاوه بر دور نگاه داشتن فرد از اشتباهات احتمالي، بـاعــث امتيازات بيشماري در دنياي كار و تجارت مي گردد. اگر نام فـردي كــه از مـعرفي او 30 ثانيه هم نمي گذرد را بياد نياوريد، مانند يك آدم ابله به نـظـر خواهيد آمد.

بـخـاطر آورن اسـامــي و آنچه كه به شما گفته شده، نشان دهنده اين اسـت كـه فـردي هستيد كه به جزئيات توجه داريد، و نيز دقيق، باهوش و فهيم مي باشــيد. لازم نيست يـك سخـنرانـي طـولاني را بـيـاد بـياوريد؛ بخاطر آوردن يك اسم كافي است، و اين باعث مي گـردد طرف مقابل شما احساس خوبي نمايد ( اگر مطلبي را درمورد فرزندانش بياد آوريد، امتيازتان بيشتر مي گردد ). و او چه فـكري خواهـد كـرد؟ " عـجب مـرد محـتـرمي، دوستش دارم. او حتي اسم مرا بخاطر دارد."
 

پايان داستان

من اولين نفري خواهم بود كه مي پـذيرم يـك دانـشمـنـد سفـيـنـه فـضـايي نيستم: اين مشـاوره كـاملا واضــح و روشن است. برخي چيزها را احتمالا از قبل انجام مي دهيـد، و برخي را نه. بكار بستن همگي اين هـفت قـانـون بـه معناي آن است كه مجبوريد سبك زندگي و نحوه رفتار با آشنايان چندين ساله خود را تغيير دهيد، اما اگـر خـواهـان احترام فوري هستيد، بايد بهايش را بپردازيد.

فقط براي چندين روز آنچه را كه گفته شد انجام دهيد،تفاوت را مشاهده خواهيدكرد. در يك رسـتوران خوب با لباسي شيك قدم بگذاريد، در حالي كـه سـرتـان روبـه بالا است و وضـعـيـت انـدام مناسبي داريد، ميزي را انتخاب كـرده و غـذاي خـود را سـفـارش دهـيـد. هنگام انتخاب نوشانه، از پيشخدمـت در موـرد نـوشـابـه اي كـه بـا آن آشـنـايـي نداريد، سؤال نماييد.

با پيش خدمت تا آخر شب هيچ حرفي نزنيد به استثناي "متشكرم" آنهم زمـانيكه بـراي شـمـا چـيـزي مـي آورد. دنـدانـهـاي خـود را نـشـان نـدهيد. در انـتـهـاي شـب آنـچـه كــه پيشخدمت در مورد نوشابه به شما گفته را تـكرار نماييد. 20 درصـد صـورتـحـسـاب را به عنـوان انـعـام بـاقـي بـگذاريـد. او مـمـكن اسـت فـقـط يـك پيشخدمت باشد، اما اين آغاز واگنهاي احترام است.

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 18:24 توسط لیلا |

مادر مهربان
 
 
ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟
مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت... ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود .
 
 
 
اشتباه فرشتگان
 
درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود .
پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟
از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و...
حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند.
مرد کور
 
روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:
 امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم  !!!!!
     وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید

 

 
یکی از بستگان خدا
 
 
شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.
پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه  سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.
در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.
خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.
- آهای، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک  با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:
- شما خدا هستید؟
- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
- آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!
 
 
خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد.. اشو زرتشت
 
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 18:19 توسط لیلا |

آیا می دانستید:
پول از کاغذ درست نشده بلکه از کتان ساخته شده.

  • روزانه بطور متوسط 12 نوزاد به پدر و مادر اشتباهی تحویل داده می شوند .
  • شکلات بر روی سیستم عصبی سگ تاثیر مخربی می گذارد، بوسیله چند اونس شکلات براحتی می توان سگ متوسطی را از پای درآورد .
  •  اغلب روژ خانمها از پولک ماهی درست شده اند .
  •  لئوناردو داوینچی قادر بود تا در یک زمان با یک دست خود بنویسد و با دست دیگرش نقاشی کند .
  •  در زبان انگلیسی هیچ کلمه ای نیست که با این 3 کلمه هم وزن باشه:ORANGE , PURPLE , SILVER
  • کرفس کالری منفی داره، یعنی مقدار انرژی لازم برای هضم شدن اون از مقدار انرژیی که از اون بدست میاد کمتره .
  • مایع موجود در نارگیل نارس را می توان بجای پلاسمای خون استفاده کرد .
  • هیچ ورق کاغذی را نمی توان بیشتر از 7 مرتبه بر روی خودش از وسط تا کرد .
  •  تعداد آدمهایی که هر ساله بر اثر سقوط از روی الاغ می میرند از تعداد آدمهایی که بر اثر سقوط هواپیما می میرند بیشتر است .
  •  درخت بلوط تا قبل از پنجاه سالکی میوه نمی دهد.
  •  بیشتر گردو غبار موجود در منزل از پوست مرده ای است که از بدن شما می ریزد .
  • مروارید در سرکه حل می شود .
  •  بالا بردن گاو از پله ها امکان پذیر است، اما پایین آوردن آنها از پله امکان ندارد .
  • شیرینی تنها مزه ای است که جنین در رحم مادر هم می فهمد .
  • - اگر شما 8 سال و 7 ماه و 6 روز یک ضرب فریاد بکشید، با انرژی آزاد شده می توان یک فنجان قهوه را گرم کرد.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 18:33 توسط لیلا |

دختر جوانی از مکزیک برای انجام یه مأموریت اداری چند ماهه به آرژانتین منتقل شد.پس از دو ماه از نامزد مکزیکی ا ش نامه ای رسید به این مضمون:

لورای عزیز متأسفانه دیگه نمی تونم به این رابطه از راه دور ادامه بدم و باید بگم که تو این مدت ده بار به تو خیانت کردم!!!و میدونم که نه تو و نه من شایسته ی این وضع نیستیم .منو ببخش و عکسی که به تو داده بودم رو برام پس بفرست..
                                       با عشق :  رابرت
 
دختر جوان رنجیده خاط از رفتار مرد، از همه ی همکاراش و دوستاش می خواد که عکسی از نامزد، برادر، پسر دایی، پسر عمو و..... خودشونو بهش قرض بدن و همه ی اون عکسارو که یه عالمه بودن رو با عکس نامزد بی وفاش تو یه پاکت گذاشت و همراه به یادداشتی برایش پست میکند به این مضمون:
رابرت عزیز منو ببخش،اما هرچی فکر کردم قیافه ی تورو به باد نیاوردم، لطفآعکس خودتو از بین عکسای توی پاکت جدا کن و بقیه رو بهم بهم برگردون ……….
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 18:28 توسط لیلا |

مگه جهنم يخ بزنه که با تو ازدواج كنم!
 ميگن جواب يک دانشجوی دانشگاه واشينگتن به يک سؤال امتحان شيمی آنچنان جامع و کامل

. بوده که توسط پروفسورش در شبکهء جهانی اينترنت پخش شده و دست به دست ميگرده خوندنش سرگرم‌کننده است .. 
 
پرسش: آيا جهنم اگزوترم (دفع‌کنندهء گرما) است يا اندوترم (جذب‌کنندهء گرما)؟ 
 
اکثر دانشجويان برای ارائهء پاسخ خود به قانون بويل-ماريوت متوسل شده بودند که می‌گويد حجم مقدار معينی از هر گاز در دمای ثابت، به طور معکوس با فشاری که بر آن گاز وارد می‌شود متناسب است. يا به عبارت ساده‌تر در يک سيستم بسته، حجم و فشار گازها با هم رابطهء مستقيم دارند
 
اما يکی از آنها چنين نوشت
 
اول بايد بفهميم که حجم جهنم چگونه در اثر گذشت زمان تغيير می‌کند. برای اين کار احتياج به تعداد ارواحی داريم که به جهنم فرستاده می‌شوند. گمان کنم همه قبول داشته باشيم که يک روح وقتی وارد جهنم شد، آن را دوباره ترک نمی‌کند
پس روشن است که تعداد ارواحی که جهنم را ترک می‌کنند برابر است با صفر
برای مشخص کردن تعداد ارواحی که به جهنم فرستاده می‌شوند، نگاهی به انواع و اقسام اديان رايج در جهان می‌کنيم. بعضی از اين اديان می‌گويند اگر کسی از پيروان آنها نباشد، به جهنم می‌رود. از آن جايی که بيشتر از يک مذهب چنين عقيده‌ای را ترويج می‌کند، و هيچکس به بيشتر از يک مذهب باور ندارد، می‌توان استنباط کرد که همهء ارواح به جهنم فرستاده می‌شوند
با در نظر گرفتن آمار تولد نوزادان و مرگ و مير مردم در جهان متوجه می‌شويم که تعداد ارواح در جهنم مرتب بيشتر می‌شود. حالا می‌توانيم تغيير حجم در جهنم را بررسی کنيم: طبق قانون بويل-ماريوت بايد تحت فشار و دمای ثابت با ورود هر روح به جهنم حجم آن افزايش بيابد. اينجا دو موقعيت ممکن وجود دارد
 
۱) اگر جهنم آهسته‌تر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج بالا خواهند رفت تا جهنم منفجر شود
۲) اگر جهنم سريعتر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج پايين خواهند آمد تا جهنم يخ بزند
 
اما راه‌حل نهايی را می‌توان در گفتهء همکلاسی من ترزا يافت که می‌گويد: «مگه جهنم يخ بزنه که با تو ازدواج كنم!» از آن جايی که تا امروز اين افتخار نصيب من نشده است (و احتمالاً هرگز نخواهد شد)، نظريهء شمارهء ۲ اشتباه است: جهنم هرگز يخ نخواهد زد و اگزوترم است
 
تنها جوابی که نمرهء کامل را دريافت کرد، همين بود

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 13:13 توسط لیلا |

پر طرفدارترين شلوار دنيا شلوار جین یا به زبون خودمون شلوار لی

شايد تصورش براي خود لوي‌اشتراوس هم مشکل بود. تصور اينکه ابتکار ساده او و ديويس طي 135 سال گذشته، گذار خود را در کشورهاي مختلف جهان با موفقيت طي کند و مطرح‌ترين پوشاک دنيا لقب گيرد.
 
«جين» در سال 1873 ابداع شد. لوي اشتراوس آلماني تبار که پس از مهاجرت به آمريکا در 20 سالگي به يکي از تاجران موفق پارچه تبديل شده بود، در آن سال تصميم گرفت از پارچه‌هاي کتان قهوه‌اي شسته شده و پارچه‌هايي آبي با درصد تار و پود بيشتر در تهيه شلوارهايي که براي «زندگي» مناسب بودند بهره بگيرد. در همان آغازين سال‌هاي توليد اين البسه، شلوارهاي قهوه‌اي رنگ در گردونه رقابت باختند و به لباس کار تبديل شدند اما بلوجين‌‌ها يا همان شلوارهاي آبي‌رنگ مسير ديگري را طي کردند. خياطي به نام «ژاکوب ديويس» که از شرکت اشتراوس به طور عمده پارچه مي‌خريد متوجه شد که جيب اين شلوارها به راحتي پاره مي‌شوند. بنابراين تصميم گرفت با استفاده از پرچ‌هاي فلزي در نقاط آسيب‌‌پذير شلوارها، استحکام آنها را افزايش دهد. با استقبال مشتريان ديويس از اين طرح، او تصميم گرفت ايده خود را به ثبت برساند. اما حتي 68 دلار لازم براي انجام اين کار را نيز در اختيار نداشت. ديويس در سال 1872 نامه‌اي به اشتراوس نوشت و پيشنهاد کرد که حق امتياز اين ايده متعلق به هر دوي آنها باشد و وقتي در تاريخ 20 ماه هم سال 1873اين دو نفر حق امتيازي به شماره 121/139 را در آمريکا به ثبت رساندند «بلوجين» متولد شد. پرطرفدارترين رنگ جين از همان آغاز راه، نيلي بود. اين رنگ به دليل تيرگي، ديرتر کثيف مي‌شد و براي کار و زندگي مناسب به نظر مي‌رسيد. از ديگر مزاياي اين محصول که پارچه‌هاي آنها از منچستر مي‌آمد و در سانفرانسيسکو توليد مي‌شد قيمت باورنکردني شلوارها بود. به اين ترتيب خريد لباس‌هاي 25/1 دلاري از شرکت اشتراوس به سرعت در ميان جامعه رواج پيدا کرد. مهم‌ترين و پرطرفدارترين بلوجين جهاني يعني «لي‌وايس 501» در سال 1890 توليد شد، درست 3 سال قبل از آنکه حق امتياز 20 ساله توليد اين محصولات که در انحصار لوي اشتراوس بود به پايان برسد و ديگر توليدکنندگان پوشاک نيز به کپي‌برداري قانوني از ايده‌ آنها بپردازند. شرکت اشتراوس نيز با توجه به اينکه مردم لغت (Levi's)‌ را براي اين محصولات به کار مي‌بردند از همين کلمه به عنوان علامت تجاري بهره برد. لي‌وايس از آن سال‌ها تاکنون راه خود را با موفقيت طي کرده است. مدل‌هاي راسته و دم‌پاگشاد اين کمپاني هنوز هم مورد توجه هستند اما حتي توليد شلوارهاي 303 و 507 نيز نتوانست از محبوبيت 501 بکاهد. اين شلوارها علاوه بر استقبال مردم عادي، مورد توجه کارگران مزارع و معادن طلا و گاوچران‌ها قرار گرفت و در جنگ جهاني دوم سربازان آمريکايي نيز با پوشيدن بلوجين مهر تاييدي بر پيشرفت روزافزون اين محصول در تغيير ذائقه مخاطبان زدند. استفاده‌ ستارگان سينما و تلويزيون همچون مارلون براندو و جيمز دين نيز راه‌ را هموارتر کرد و با گسترش هيپي‌گري در آمريکا و جهان، «جين» به مد روز تبديل شد. امروزه لي‌وايس در بيش از نيمي از کشورهاي جهان توليد مي‌شود و در تمامي کشورها داراي نمايندگي فروش است امامدل 501 که با الهام از حجم ماهيچه‌هاي نقاط مختلف پا تهيه مي‌شود همچنان پرفروش‌ترين و محبوب‌ترين جين دنياست. اين شلوارها که از ناحيه ران تا زانو همچون شلوارهاي راسته طراحي ‌شده‌اند در قسمت پايين شلوار جمع‌تر شده و از دمپايي نسبتا تنگ برخوردار مي‌شوند. حتي توليد شلوارهاي مخمل لي‌وايس در ايتاليا و بلژيک هم نتوانست جايگزين مناسبي براي 501 باشد. اين روزها حتي در چين و هند هم شاهد توليد لي‌وايس 501 هستيم و اين مد فراگير جهاني که حتي رييس جمهور‌‌هاي آمريکا نيز از آن استفاده مي‌کنند، همچنان بي‌رقيب در ازدحام تبليغات و توليدات شرکت مختلف توليد بلوجين در جهان، مسير موفقيت و محبوبيت را طي مي‌کن
+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 12:52 توسط لیلا |

چند جمله کوتاه و زیبا از بزرگان

اگر می‌خواهيد در زندگی دوستان وفادار و ياران غمخوار داشته‌باشيد، کم و خيلی دير با مردم دوست شويد .(هرشل)

 دوستان جديد پيدا کنيد اما دوستان قديمی را هم حفظ کنيد، اينها نقره و آنها طلا هستند. (پرمودابترا)

کسی‌که حفظ جان را مقدم بر آزادی بداند، لياقت آزادی را ندارد. (بنجامين فرانکلين)

 وقتی نهال آزادی ريشه گرفت به سرعت رشد ونمو می‌کند. «جورج واشنگتن»

 

خداوند آزادی را آفريد و بشر بندگی را. «آندره شينه»

 بالاتر از همه چيز اين‌است‌که با خودمان صادق باشيم. «ويليام شکسپير»

 

نخستين نشانه فساد ترک صداقت است. «ميشل دو مونتی»

 

بزرگترين درس زندگی اينست‌که گاهی احمق‌ها هم درست می‌گويند. (وينستون چرچيل)

 

هرگز مردی ولو بسيار نادان را نديدم که از وی چيزی نتوانسته‌ام بياموزم.  (گالیله)

 

نه از خودت تعريف کن و نه بدگويی. اگر از خودت تعريف کنی قبول نمی‌کنند و اگر بدگويی کنی بيش از آنچه اظهار داشتی تو را بد خواهند پنداشت.   (کنفوسيوس)

سکوت جوابی غيرقابل پاسخ است.    (ج. ک. چسترتون(

 

 

 

چهار روش برای اتلاف وقت وجود دارد: کار‌نکردن، کم کار‌کردن، بد کار‌کردن و کار بيهوده‌ کردن. «آبه‌دولا‌روش»

 

 

 

اگر قرار باشد بايستی و به طرف هر سگی که پارس می‌کند سنگ پرتاب کنی، هرگز به مقصد نمی‌رسی. (لارنس استرن)

 

 

 

کسی که زياد حرف می‌زند، يا زياد می‌داند يا زياد دروغ می‌گويد.

 

در جهان تنها دو گروه از مردم هستند که هرگز تغيير نمی‌يابند؛ برترين خردمندان و پست‌ترين بی‌خردان.

 ديوانگی بشر آنچنان ضروری است که ديوانه نبودن خود شکل ديگری از ديوانگی است.  (پاسکال)

 

 

 

اگر آدم خوبی با تو بدی کرد،چنان وانمود کن که نفهميده‌ای. او توجه خواهد کرد و مدت زيادی مديون تو خواهد بود.  (يوهان ولفگانگ گوته)

 

 

 

اگر می‌دانستند تا كنون چند بار حرفهای ديگران را بد فهميده‌اند، هيچكس در جمع اينهمه پر حرفی نمی‌كرد. (يوهان ولفگانگ گوته)

 

 

 

پيروزی آن نيست که هرگز زمين نخوری، آنستکه بعداز هر زمين خوردنی برخيزی.  (گاندی)

 

انسان برای پيروزی آفريده شده است، او را ميتوان نابود کرد ولی نميتوان شکست داد. («ماهيگير ودريا»  ارنست همينگوی)

 

آنکه می‌خواهد روزی پريدن آموزد، نخست می‌بايد ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی‌کنند.   (نیچه(

 

 

 

«موفقيت» بدست‌آوردن چيزی است که دوست داری و «خوشبختی» دوست داشتن چيزی است که بدست‌آورده‌ای.

 

همه مردم را «بعضی مواقع» می‌توان فريفت و بعضی از مردم را برای «همه عمر». ليکن نميتوان همه مردم را برای همه عمر فريب داد.

 

 

 

عشق تنها به چشمان يکديگر خيره شدن نيست، بلکه متفقا به بيرون، به جهت معينی نگاه کردن است. «دکتر تامس.آ.هريس»

 

 

عشق عينک سبزی است که با آن انسان کاه را يونجه می‌بيند.  (مارک تواين)

 

شما ممکن است بتوانيد گلی را زير پا لگدمال کنيد، اما محال است بتوانيد عطر آنرا در فضا محو سازيد. «ولتر؛ نويسنده فرانسوی ۱۷۷۸-۱۶۹۴»

 

 

 

مدتها پيش آموختم که نبايد با خوک کشتی گرفت، خيلی کثيف می‌‌شوی و مهم‌تر آنکه خوک از اين کار لذت می‌برد.

 

 

 

 مادر شاهکار طبيعت است. «گوته»

 خانه بدون زن عفيف، گورستان است. «بالزاك»

 

اگر از کسی متنفری از قسمتی از خودت در او متنفری، چيزی که از ما نيست نمی‌تواند افکار ما را مغشوش کند. (هرمان هسه)

 

 

هيچوقت نمی‌توانيد با مشت گره‌کرده دست کسی را به گرمی بفشاريد.  (گاندی)

+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 10:33 توسط لیلا |

به خشنودی اهورامزدا

 

چیستی سیمای اشو زرتشت

گمانه هایی در مبدا و ریشه تصاویر نقاشی شده از اشو زرتشت

پژوهش:فرید شولیزاده

پد نام دادار وه افزونی،نام پاک اشو زرتشت، بزرگترین و درخشان ترین نامی است که در زمینه ابر اندیشیدین و حکمت عملی از جهان باستانی اقوام هند و اروپایی برای ما به یادگار مانده است.این حقیقت و طریقتی که زرتشت آورده (گاتها) و مکاشفاتی که بعده ها، مریدان  او بر آن افزودند(یسنا) نقشی بنیادین در حیات اجتماعی مردمان این پهنه جغرافیایی داشته و هنوز هم دارد (بسیاری بدون آنکه متوجه این موج فکری باشند خود حامل آنند).آنچه تحت عنوان چیستی سیمای اشو زرتشت عرضه می شود گمانه هایی است بر پایه عرف رایج، از گذشته تا امروز و در نهایت جمع بندی آن با دانسته های اندک خویش،شایسته است که سایر دین پژوهان گرامی نیز با مطرح کردن دانسته ها و نوشتارهای تکمیلی خویش،در این راه همازور گردند.ایدون باد...

دیر زمانی است که در نیایشگاه های زرتشتیان و کتابهای مختلف دینی وآیینی ،بر دیوار خانه ها و... چهره درخشان و مصمم مردی را مینگریم که با نگاه اندیشه برانگیز خویش ما را به نگریستن به درون خود وا می دارد(تصویر1) ،انگار به تو می گوید،چشم دلت را باز کن فرزند، به درونت بنگر همانجا که آشیانه نور جاویدان خداوندی است، با اندیشه ای سوزان و روشن از عشق به معرفت خداوندی بگوش هوش بشنو سخنانم را برخیز و جنگ افزار تباه کننده خشم را به زمین افکن و خرد پیشه کن تا راستی و درستی برپا گردد و چنان کن که شادی در جهان گسترش یابد...

تصاویر اشو زرتشت از کجا آمده اند؟مبنای ترسیم و منبع ذهنی تصاویر آن پاکمرد کجاست؟ آیا این تصاویر خیالی بوده و تنها بر اساس نیاز عاطفی زمانه ترسیم شده اند؟! چونان پرده های نقاشی(شمایل) در هیت های عزاداری شیعیان و یا تصاویر فرضی و بعضا" خیالی (گاها" دهشتناک) و اغراق گونه از بینشور مهربانی،عیسی مسیح در کلیساها که بیشتر مبین تصویر یک انگلو ساکسن با موهایی بلوند، پوستی سفید و چشمانی آبی است در حالی که نیک می دانیم، عیسی مردی سامی از اهالی ناصری در فلسطین بود که قطعا" می بایست مانند سایر یهودیان بنی اسرائیلی چشمانی سیاه و موهایی مجعد مشکی و پوستی سبزه داشته باشد!؟حتی تصاویر و مجسمه های حجاری شده بینشور بزرگ شرق میانه بودا بیشتر بیانگر تجسم صورت یک کاهن زرد پوست تبتی است تا یک شاهزاده هندی...

بر مبنای تحقیقاتی که اینجانب انجام داده ام ، آنچه امروز در میان زرتشتیان جهان اعم از پارسی و ایرانی و... بنام سیمای اشو زرتشت رواج دارد تقریبا" برداشتی است کم وبیش از حجاری منسوب به پیامبر ایشان در طاق بستان واقع در کرمانشاه،این حجاری در جبهه شرقی مجموعه باستانی طاق بستان قرار داشته و مجلس دیهیم گیری اردشیر دوم ساسانی را به تصویر می کشد،با تمام صدماتی که از سر کوته فکری بوسیله انسانهای متعصب و نادان در دوران معاصر به این اثر وارد شده بخصوص صورتهای حجاری ها(خصوصا" حجاری زرتشت)، اما قسمت اعظم این اثر هنوز سالم و محفوض است.

مقصود ما متوجه جبهه غربی حجاری است جایی که بنا به باور عرف تجسم سیمای پیامبر آریایی است(دستور جاماسب آسای بزرگ بر این نکته پافشاری دارد)،مردی که در قسمت سمت چپ حجاری سیمای او به تصویر کشیده شده تن پوشی متفاوت از پوشش رایج در آن دوران،بخصوص درباریان بتن دارد . با توجه به حجاری های تصاویر هیربد کرتیر که نمایانگر سیمای و جامه یک هیربد(=معلم و سخنور دینی) در دوران ساسانی است(پوشش مغان=موبدان شمال جدا از تن پوش هیربدان جنوب بوده) ، روشن است که پیکره مردی که حجاری شده هرگز تجسم سیمای یک مرد دینی عادی یا هیربد نیست، بلکه سیمای فرد ممتازی را به تصویر می کشد که شاه دیهیم گیری در کنار او را مایه افتخار خویش محسوب کرده است و آن را تائیدی دانسته بر حقانیت عمومی خویش(حقانیت در برابر عوام)،یاد آوری این نکته لازم می نماید که ساسانیان تخمه و نژاد شاهان را برتر و مافوق عامه مردمان می دانستند و معتقد بودند که شاهان صاحب فره یزدانی بوده و چهره از ایزدان دارند(در  تمام مکتوبات پهلوی حجاری های ساسانی دائما" بدین نکته تاکید می شود)...

در حجاری فوق یک نکته جلب توجه می کند،صورت زرتشت  دارای ریش است(نشان از منزلت اجتماعی و مقام بالایی که برای وی متصور بودند) یادآوری می شود که در حجاری های ساسانی تنها شاه ریش بر صورت داشته و سایرین بترتیب، آرتشیان تنها  سبیل و هیربدان فاقد آن دو حجاری شده اند. او مانند شاه تاج بر سر ندارد ولی دستاری پارچه ای وساده اما با دنباله چین دار بسر بسته است(موبدان پارسیان هند هنوز چنین دستار می بندند)  لباس او ساده و عاری از هرگونه زیور آلات است و بنوعی کشتی به کمر دارد، بر خلاف سایر حاضرین در این مجلس او برای نمایش غرور و پیروزمندی خویش بر پیکر افتاده ای نایستاده است،پیکر او بر فراز گل لوتوس (نیلوفر آبی) استوار است.  

می دانیم که گل لوتوس در فرهنگ مردمان هند و اروپایی بخصوص پارسیان مبین شکفتن جوهره فکری آدمی و نشانه کمال خردورزی است و آب نماد خرد و اندیشه(در اوستا،ماه آبان را نماد خرد و سرشت مغز انسان را از آخشیج آب دانسته اند)،در جای جای تخت جمشید و سایر آثار  هخامنشی و بعضا" ساسانی ردپای این نقش رخ می نماید، هر جا کتیبه یا دستوری مهم دیده می شود پیرامون آن را گل لوتوس احاطه کرده است، در دستان پادشاهان،بخصوص در تخت جمشید(پارسه) غنچه نیلوفر آبی به منظور نشان دادن خردمندی و دانایی ممتاز وی قرار داده اند...

نیلوفر آبی در جایی می روید که آب از جوش و خروش(احساسات) افتاده و آرام گرفته آرامشی فعال(عقلانیت) یا به کلام خود اشو زرتشت اندیشه روشن و سوزان(بقول سهروردی عقل سرخ) بر آن مسلط شده باشد در این حال است که گیاه نیلوفر آبی نمایان گردیده و بالندگی آغاز خواهد کرد و کمال خویش یعنی گل لوتوس از آن خواهد رست...

اما پیرامون این حجاری پیچیدگی فلسفی آن کار را دشوار تر کرده است،گل لوتوس در دست کسی نیست و یا نقش بخش قاب یک کتیبه نمی باشد،بلکه انسانی از آن سر برآورده است،گلی که نمایانگر خردورزی است خود زاینده عنصری والاتر از خود شده...گمان من بر آن است که سازندگان این حجاری سعی در نمایش سیمای فردی ابر اندیشمندبا گوهره فکری، مافوق خرد انسانهای عادی را داشته اند،پس برای نشان دادن این فراروی مافوق خردگرایانه، او را زائیده از گل لوتوس منقوش کرده اند.

شاخه های بلند برسم (یا شاخه های انار) در دستان او را که نشان از تقدس است، بصورت های گوناگونی تفسیر و تعبیر کرده اند و حتی آن را حاوی پیام های عمیق اخلاقی دانسته اند، در یکی از آخرین داوری ها، مهندس پرویز ورجاوند این گمانه را مطرح می کند:به حجاری تصویر اشو زرتشت در طاق بستان بنگرید و ببینید در دستان او چه قرار دارد؟در این حجاری نه انگشت پیامبر بسوی آسمان است و نه گوی آتشین و عصای 9 گره در دست دارد! او برسم در دست دارد،یعنی پیام اصلی او در شناخت برسم نهفته است.برسم چیست؟برسم نماد اتحاد و همازوری است میان تمام شاخه هایی است که به تنهایی شکننده اند(عناصر جامعه مزدیسنا از هر قوم و زبان).این شاخه ها به تنهایی شکننده اند.این شاخه ها می توانند باورهای فردی یا زبان و قومیتی متفاوت داشته باشند اما با رشته مهر،دوستی و آشتی انوار خداوندی بهم پیوسته باشند محکم و استوار در کنار هم ایستاده و در مقابل سختی ها نشکنند...

پروفسور آرتور کریستن سن،این نقش را یک وجود الهی دانسته و تن پوش وی را منتبق بر لباس قدیسین می داند دلیلش را هم انواری که از سر او ساطع شده و شاخه های نبات مقدس(برسم) در دستش می داند...

پروفسور هرتسفلد،ایران شناس نامی در کتاب دروازه آسیا،(ص29و ص59) ردپای این نقش را در دو منبع تاریخی دیگر می یابد،نخست بر روی سکه های پادشاهان زرتشتی تروسکا(turshka) ، و دوم در نقوش مقبره آنتیخوس گماژنی...هرتسفلد در این گمانه زنی ها گل لوتوس را گل سدر دانسته است. 

فرزانه گرانقدر، ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه... پیرامون تصویر اشو زرتشت می فرماید: گویند زرتشت نبی پسر اسپنتمان از مردم آذربایجان بود چون پیرامون سیمای او از موبدان کرمان و اسپهان جویا شدم،ایشان پاسخ دادند که وی قبایی پوشیده بود که از جلو و پشت چاک داشت و بر خود زناری از لیف بسته بود و نمدی منقوش در بر داشت و کاغذی کهنه با خود داشت که بر سینه خویش گذاشته بود...

با تکیه بر شواهد باستان شناسی بر ما روشن می شود که تن پوش حجاری منسوب به اشو زرتشت، شباهت های بسیاری با پوشش آریایی هایی که چند هزاره پیشتر در منطقه خوارزم و بلخ(ایرانویج باستانی) می زیسته اند دارد.در پلاک زرینی که از گنجینه جیحون در ماوراءالنهر بدست آمده(تصویر4)  یک مُغ(=مرد روحانی) آریایی از تیره سکایی را نشان می دهد که تن پوش وی،کشتی دور کمرش و شاخه های برسم در دست راست او و نگاه وی بسوی مشرق همانندیهای بسیاری با حجاری منسوب به زرتشت در تاق بستان دارد...  سکاها از نژاد هند و اروپایی(آریایی) و وابسته به شعبه شمالی گروه ایرانی زبان بشمار می رفتند،آنها با مادهای باستانی،پارسها و پارتها قرابت نزدیک داشته اند.زبان آنها(گویش سکایی) مشتقی مستقیم از زبان اوستایی بوده. با توجه به ظهور زرتشت در آن منطقه جغرافیایی دور از ذهن نیست که مرید و پیروان مومن وی،بتقلید یا بنا بر عرف آن منطقه تن پوشی چون او برای خویش برگزینند...پوشش یک موبد ساسانی در حالی که در برابر آتش ورهرام، برسم در دست داشته ، آتش نیایش تلاوت می کند ترسیم شده است،پوشش و حالات این موبد نیز شباهت های بسیاری با تصویر لوحه زرین جیحون دارد...اینها همگی ما را به یک جمع بندی نزدیک می کند،و آن هم اینست که دینورزان و بینشوران زرتشتی در زمان ساسانیان دست کم از جایگاه پیدایش پیامبر و شاید تا حدودی حتی زمان ظهورش اطلاع داشته اند و در حجاری خویش سعی کرده اند تا حد ممکن آنرا منعکس کنند...در یکی از تصاویر بسیار قدیمی بازمانده، منسوب به اشو زرتشت که در میان پارسیان هند رواج داشته ما تلفیقی کامل از نقش لوح زرین جیحون،تصاویر و جامه،بخصوص سرپوش موبدان ساسانی و باورهای جدید تر چون عصای 9گره را یکجا میبینیم        

    پیرامون سر حجاری زرتشت در طاق بستان را پرتوهایی اشعه مانند در بر گرفته که در واقع هدف نقش کننده را مبنی بر وجود هاله ای نورای و درخشان می رساند که نشان از تقدس و میزان درجه روحانی است که برای شخص فوق قائل بوده اند، بواقع تشبیهی است تصویری  که وجود و اندیشه او را مانند خورشید دارای پرتو و نور افشانی زندگانی بخش دانسته است.   

پژوهشگر گرانقدر خانم دکتر کتایون مزداپور نیز در جزوه زرتشتیان از سلسله مجموعه کتب از ایران چه می دانم؟ صحفه 12 این حجاری را تصویر زرتشت معرفی می کند و...

استاد ابراهیم پورداوود در جلد نخست از یشتهای خود رویه314 با شک به این نظریه نگریسته و تصویر را بیشتر متعلق به ایزد مهر می داند؟! در حالی که از دیدگاه این قلم حجاری فوق هیچ گونه شباهتی به مجسمه ها و تصاویر حجاری شده از مهر(میترا) ندارد چه در بعد سیمای ظاهری و شمایل(مهر بصورت دوجنسی نابالقی با صورت عاری از ریش و سبیل در حجاری غارها،قربانگاهها و محرابه های مهری دیده می شود) و چه در حالات فیزیکی میترا که رضایتمندانه در حال کشتار و قربانی کردن خونین گاو است!!در حالی که قربانی حیوانات در جهانبینی زرتشتی مترود است.در حجاری طاق بستان سیمای فردی آرام ، مهربان و بدور از سادیسم های پنداری کاهنان مهری، ودایی را نشان می دهد،نقاشی مستقیم خود حجاری موید این سخن است( گذر زمان تعقیراتی گوناگون را، هم از جانب پارسیان هند و هم زرتشتیان ایران در بطن این نقاشی پدید آورده است از آن جمله حذف شاخه های برسم و افزودن گوی آتش و عصای 9 گره ،تعقیرات سلیقه ای در سیمای کلی و چهره حجاری که در بعضی موارد ماهیت آن را از قالب یک مرد آریایی بطور کامل خارج و بصورت مردی بلوند با سیمایی نزدیک به تصاویر اروپایی عیسی مسیح در کلیساها کرده است، همگی این تعقیرات بنا به نیاز زمانه توجیه های مخصوص بخود میتوانست داشته باشد...

    

بطور مثال عصای 9 گره نشان از، باورها و پایه های 9 گانه دین زرتشتی است،یا در بعضی از تصاویر اشاره با یک انگشت بسوی آسمان نشان از تاکید بر وجود یک خدای حقیقی و آسمانی استریشه بالا نگه داشتن انگشت در مراسم های آفرینگان خوانی،جشن خوانی و...زرتشتیان را هم میتوان در همین فلسفه جستجو کرد.

با ورود پرتقالی ها به هندوستان و سپس گسترش نفوذ ایشان در قرون شانزدهم و هفدهم که همراه با پافشاری ایشان بر سیاست مسیحیت محوری و تحمیل جابرانه دین مسیحی بر مغلوبین بود،پارسیان نیز بی نسیب نماندند و این اختناق به نوعی دامنگیر ایشان نیز شد و تاثیرات فرهنگی آن هنوز هم هویداست،از آن جمله تمایل به ترسیم سیمای پیامبر آریایی،بشکلی که مورد پسند افراطیون استعمارگر قرار گیرد و بیانگر سیمایی شبیه به یک مرد بلوند اروپایی نزدیک به تصور کشیش های پرتقالی ها از عیسی مسیح باشد.

  

قرنهای متمادی زندگی کردن در درون جامعه هندوها تاثیرات فرهنگی غیر قابل انکاری در باور پارسیان پدید آورده که ردپای آن را در تصویر اشو زرتشت نیز میتوان دید،تصاویر و قاب عکسهای مزین به حلقه های یادبود گل که مربوط به درگذشتگان در دین هندوست ، برگزاری مراسم گلریزان دین هندو در مراسم های یادبود اشو زرتشت و...بیانگر تاثیرات فرهنگی میزبانهای هندی بر میهمانان پارسی است که با توجه به سیر حوادث تاریخی،طبیعی است.

(10)  

نگاه اروپایی ها در سده های میانه به این سو،به سیمای زرتشت،بیشتر تصور یک کاهن باستانی است در قالب صورت یک قدیس و روحانی مسیحی،یکی از مشهور ترین نگاره های باقی مانده از زرتشت در اروپا یک پرده نقاشی از نقاشی است نامعلوم که در تالار کلیسای درسدن = DERESDEN  آلمان کشیده شده است(تصویر11) پرده فوق بیشتر یادآور سیمای حواریون مسیح در نقاشی های قرون وسطی است تا پیامبری باستانی از مردمان خوارزم و بلخ...

(11)

در آتش ورهرام(آدریان)یزد زمانی که از درب عمومی وارد تالار مشرف به اتاق آتش ورهرام  می شوید متن یک تابلو کهنه با این مضمون خودنمایی می کند: تمثال اشو زرتشت ، یگانه پیامبر ایرانی ، منادی یگانگی خداوند در شش هزار سال پیش که بر اساس حجاری تاق بستان کرمانشاه ترسیم گردیده... نسب این تابلو در عالی ترین و مقدسترین مکان دینی زرتشتیان خود گواهی است بر این که گمانه مطرح شده در این نوشتار از سوی مراجع دینی جامعه زرتشتیان هم میتواند مورد تائید باشد.

اما در پایان!! تصاویری که از اشو زرتشت ترسیم می شود چه حقیقی باشد،چه خیالی و بر اساس احساسات، تاثیری در صورت مساله اصلی ندارد، و آن پیام جاودانه،انسان ساز و اندیشه برانگیز آن پاکمرد است که نیازی به تصویرگری ندارد،چه خوش فرمود آن معلم بزرگ دستور دکتر مانکجی نوشیروان دهالا:ما را کاری با نشست و برخاست،رفت و آمد،پیاده روی و سواره آیی،خواب و خوراک،پوشاک و خانه او نیست،زیرا روش زندگی کردن روزانه هر کس و هر زمان از هم جداست و بسته به خود او و زمانش است.ما پیامش را می خواهیم که شاهکارش است و جاودانی است و دارای حقیقتهایی است که زمان و مکان نمی شناسد خوشبختانه آن پیام را از آغاز تا پایان در دست داریم،ما را پیام او بس است...

براستی هم که ما را پیام او بس است...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 13:41 توسط لیلا |

یک داستان
 روزي ، روزگاري پادشاهي 4 همسر داشت . او عاشق و شيفته همسر چهارمش بود . با دقت و ظرافت خاصي با او رفتار ميکرد و او را با جامههاي گران قيمت و فاخر ميآراست و به او از بهترينها هديه ميکرد. همسر سومش را نيز بسيار دوست ميداشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسايه فخر فروشي ميکرد. اما هميشه ميترسيد که مبادا او را ترک کند و نزد ديگري رود. همسر دومش زني قابل اعتماد، مهربان، صبور و محتاط بود. هر گاه که اين پادشاه با مشکلي مواجه ميشد، فقط به او اعتماد ميکرد و او نيز همسرش را در اين مورد کمک ميکرد. همسر اول پادشاه، شريکي وفادار و صادق بود که سهم بزرگي در حفظ و نگهداري ثروت و حکومت همسرش داشت. او پادشاه را از صميم قلب دوست ميداشت، اما پادشاه به ندرت متوجه اين موضوع ميشد .
روزي پادشاه احساس بيماري کرد و خيلي زود دريافت که فرصت زيادي ندارد. او به زندگي پر تجملش مي انديشيد و در عجب بود و با خود ميگفت "من 4 همسر دارم ، اما الان که در حال مرگ هستم ، تنها ماندهام."
بنابراين به همسر چهارمش رجوع کرد و به او گفت" من از همه بيشتر عاشق تو بودهام. تو را صاحب لباسهاي فاخر کردهام و بيشترين توجه من نسبت به تو بوده است. اکنون من در حال مرگ هستم، آيا با من همراه ميشوي؟" او جواب داد "به هيچ وجه!" و در حالي که چيز ديگري ميگفت از کنار او گذشت. جوابش همچون کاردي در قلب پادشاه فرو رفت. پادشاه غمگين، از همسر سوم سئوال کرد و به او گفت "در تمام طول زندگي به تو عشق ورزيدهام، اما حالا در حال مرگ هستم. آيا تو با من همراه ميشوي؟" او جواب داد "نه، زندگي خيلي خوب است و من بعد از مرگ تو دوباره ازدواج خواهم کرد." قلب پادشاه فرو ريخت و بدنش سرد شد. بعد به سوي همسر دومش رفت و گفت "من هميشه براي کمک نزد تو مي آمدم و تو هميشه کنارم بودي. اکنون در حال مرگ هستم. آيا تو همراه من ميآيي؟ او گفت "متأ سفم ، در اين مورد نميتوانم کمکي به تو بکنم، حداکثر کاري که بتوانم انجام دهم اين است که تا سر مزار همراهت بيايم". جواب او همچون گلولهاي از آتش پادشاه را ويران کرد. ناگهان صدايي او را خواند، "من با تو خواهم آمد، همراهت هستم، فرقي نميکند به کجا روي، با تو ميآيم." پادشاه نگاهي انداخت، همسر اولش بود ! او به علت عدم توجه پادشاه و سوء تغذيه، بسيار نحيف شده بود. پادشاه با اندوهي فراوان گفت: اي کاش زماني که فرصت بود به تو بيشتر توجه ميکردم .
     در حقيقت، همه ما در زندگي كاري خويش 4 همسر داريم. همسر چهارم ما سازمان ما است. بدون توجه به اينکه تا چه حد برايش زمان و امکانات صرف کردهايم و به او پرداختهايم، هنگام ترك سازمان و يا محل خدمت، ما را تنها ميگذارد. همسر سوم ما، موقعيت ما است که بعد از ما به ديگران انتقال مي يابد. همسر دوم ما، همكاران هستند. فرقي نميکند چقدر با هم بوده ايم، بيشترين کاري که ميتوانند انجام دهند اين است که ما را تا محل بعدي همراهي کنند. همسر اول ما عملكرد ما است . اغلب به دنبال ثروت ، قدرت و خوشي از آن غفلت مينماييم. در صورتيکه تنها کسي است که همه جا همراهمان است .
همين حالا احيائش کنيد، بهبود سازيد و مراقبتش كنيد.
 
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 18:0 توسط لیلا |

کاریکلماتور
 چشمم ضعیف شد ، اونو برای فروش ، پشت ویترین گذاشتم.
 
دستم نمک نداشت ، اونو شکستم.
 
خواستم ازدواج کنم ، عروس دریایی سفارش دادم .
 
پوست مادر بزرگم چروک شده بود،واسه روز تولدش اتو خریدم.
 
گرسنم بود ، هوا خوری رو به ، سرما خوردگی ترجیح دادم
 
دلم گرفته بود ، داد زدم که ولش کنه.
 
دوست ناباب ،آچار فرانسه خرابکاری هامون.
 
خواستم ازمجردی بیام بیرون رفتم قاطی مرغا شدم.
 
برای پیدا کردن کرم دندونام ، تصمیم به خاک برداری کردم.
 
خواستم ماهی بخورم ، رفتم کرم شکار کردم.
 
دیر به دانشگاه رسیدم ، برای فردا ، شب تا صبح بیدار موندم
 
تلوزیونمون برفک داشت واسه آب شدنش اونو از برق کشیدم.
 
حلقه ی ازدواج ، چیزی که خر شدن آدم ها رو نشون میده.
 
قفس طلا ، جایی که زنا حاضرن به خاطرش آزادیشونو بدن .
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 17:40 توسط لیلا |

هی می نویسم...

هی پاک می کنم...

هی پاک می کنم...

هی پاک می کنم...

مگه چیه...دوس دارم...دلم می خواد...

+ نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 17:39 توسط لیلا |